حمله نظامی یا دخالت بشردوستانه؛ نقدی بر احتمال حمله نظامی به ایران
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
به نظر میرسد گزینه کمهزینهتر برای توقف برنامهها احتمالی هستهای ایران تحریمهای هدفمند معطوف به برنامههای استراتژیک نظامی و مقامات سیاسی و نظامی ایران از طرفی و اراده و خواست عملی مردم برای تغییر نظام سیاسی موجود باشد.
در روزهای اخیر مطالب بسیاری درباره حمله نظامی احتمالی به ایران در فضای مجازی منتشر شده است. بیانیهها، تحلیلها و یادداشتهای مرتبط با این موضوع را میتوان در سه دسته جای داد:
دسته نخست تحلیلها موضع کسانی را بازتاب میدهند که با دریافت کمک از کشورهای خارجی مخالف هستند و ضمن دعوت از همه نیروها و جریانهای سیاسی برای ایستادگی در برابر هر نوع تهدید خارجی و حمله نظامی احتمالی، پذیرش کمکها و حمایت سیاسی و مالی کشورهای خارجی را نیز نافی استقلال کشور میدانند.
گروه دوم کسانی هستند که طلب و دریافت حمایت سیاسی از کشورهای خارجی را به منظور سرنگونی جمهوری اسلامی مجاز و حتی ضروری میدانند اما مخالف هر نوع مداخله نظامی خارجی هستند و حمله نظامی احتمالی به ایران را ویرانگر و در ضدیت با منافع ملی ارزیابی میکنند.
دسته سوم تحلیلها اما در چارچوب نظریه «مداخله بشردوستانه» حمله نظامی برای سرنگونی حکومتهای استبدادی را در شرایط خاصی مجاز شمرده و در نهایت با توجه به کارنامه جمهوری اسلامی در حوزه حقوق بشر به طور ضمنی چنین مداخلهای را در ایران مشروع قلمداد میکنند.
جدای از قوت یا ضعف نظری استدلالهای ارائه شده توسط هر گروه و صرفنظر از اتهامهای ناروا و برچسبهای «کیهانی» که هر گروه نصیب مدافعان یا راویان نظریه رقیب میکند چند نکته در اکثریت این تحلیلها و بیانیهها به گمان من نیاز به دقت نظر بیشتری دارد:
الف- فعالان سیاسی اپوزیسیون و جریانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی آگاهانه یا ناآگاهانه دستکم در یک مورد ادبیات و زبان سیاسی مشابهی با نظام اقتدارگرای حاکم در ایران دارند. در قریب به اتفاق این یادداشتها یا بیانیهها امضاکنندگان یا نویسنده تحلیل خود را به جای اکثریت مردم ایران نشانده و از طرف آنها سخن میگویند و به جای آنها هم تصمیم گرفته و اعلام موضع میکنند. در خوشبینانهترین خطای تعمیم جز به کل موجب میشود نویسنده نتیجه منطقی حاصل از تحلیل خویش را به گزارهای اماری تبدیل کرده و با قاطعیت از نظر و رای مردمی سخن بگوید که کسی نظر انها را نپرسیده و امکانی برای بیان خویش نیافتهاند.
ب- در مقام سخنگوی مردم نشستن و خود را دانای کل فرض کردن فضای گفتمانی برای ارائه و بازتولید کلان روایتهایی فراهم میکند که تفاوتها و تمایزات منطقا تعیینکننده را به حاشیه رانده و احکام کلی ابطالناپذیر را به جای آنها مینشاند. این اغتشاش مفهومی موجب میشود از یکسو مخالفان مداخله نظامی تجربههای خونین عراق، افغانستان و لیبی را به مثابه نشانههای شاخص شکست سیاست «مداخله بشردوستانه» برجسته کنند و از سوی دیگر مدافعان نظریه مداخله بشردوستانه به مشروعیت مداخله خارجی در جنگهای داخلی اسپانیا اشاره کنند و از تجربه ژاپن و المان به عنوان نمونههایی از استقرار دمکراسی پس از حمله و اشغال خارجی نام ببرند. آشکار است جز مورد لیبی هیچ یک از موارد بالا مصداق «مداخله بشردوستانه» نیستند و شرایط کاملا متفاوت تاریخی، فرهنگ سیاسی و فضای سیاسی بینالمللی هرگونه مشابهتسازی بین تجارب پس از جنگ جهانی دوم با شرایط کنونی را بیمعنی میسازد. از طرفی بازتولید گزاره اسطورهای/ دینی «خیر و شر مطلق» موجب میشود تا هر نوع کنش و واکنش سیاسی «نامطلوب» به شری مطلق با اهداف مطلقا پلید نسبت داده شود و با سادهسازی کاریکاتوری از واقعیت تنها بخشی که موید ادعای ماست برجسته و نمایان گردد. نتیجه این سادهسازیها نفتی شدن تمام تحلیلها و استفاده از علم آمار به مثابه ماشین تکثیر صفرهای بیشمار و اعداد غیر قابل شمارش است.
ج- مردم به مثابه یک جمعیت انسانی در یک کشور مشخص و با یک ساخت سیاسی معین لزوما منافع و باورهای سیاسی مشترکی ندارند. در ساختهای سیاسی غیردمکراتیک به دلیل گرایش غیرموجه نظام سیاسی به گروهی از مردم و ناعادلانه و نامقبول دانستن نظام سیاسی از سوی گروه بزرگتری از مردم این تفاوتها در باورهای مردم مفاهیم کلانتری همچون «منافع ملی» و «استقلال ملی» را نیز در بر میگیرد. در این معنا منافع ملی در نظامهای استبدادی و اقتدارگرا لزوما آن چیزی نیست که ادعا میشود و یا وانموده میشود. از این رو برای مثال در عین حالی که می توان با قاطعیت از نقطه نظر اخلاقی (کلان روایت معطوف به حفظ جان انسانها) حمله نظامی امریکا به عراق را که موجب جان باختن انسانهای بسیاری شد محکوم و تقبیح کرد نمیتوان مطمئن بود جدای از طرفداران نظام سیاسی، خانواده جان باختگان، مدافعان پرشور حقوق بشری و یا روشنفکران مستقل در عراق سایر گروههای اجتماعی تحت ستم نظام بعثی نیز با ما هم عقیده باشند، آنها نیز ممکن است از امار بالای هموطنان جان باخته شان ناخوشنود باشند اما به نظر نمیرسد اصل حمله خارجی منجر به تغییر نظام سیاسی را نامشروع تلقی کنند. در همین راستا باید به این پرسش نیز پرداخت برای بسیاری از شهروندان عراقی که جان، ازادی و زندگیشان متاثر از استبداد حاکم به هیچ گرفته شده بود چرا باید زمانی که فرصتی برای رهایی (دست کم به گمان خودشان) پیش امده است نگران زیرساختها و نفت و ... باشند؟ این مشکل تحلیلی در برآورد منافع ملی و یا استقلال ملی عراق در ارتباط با حمله آمریکا به ان کشور نیز قابل ردیابی است. در این معنا همه گروههای اجتماعی تعریف مشترکی از منافع ملی، استقلال و ارزشهای ملی ندارند و «منطقا» نمیتوان از بیرون و یا به اتکا مفاهیم بر ساخته مدرن با رمانتیسم سیاسی برای انها ارزشهای مشترک خلق کرد.
د- ماجراجوییهای هستهای جمهوری اسلامی این خطر محتمل را به همراه دارد که قدرتهای خارجی برای جلوگیری از دسترسی احتمال ج.ا به سلاح اتمی به ایران حمله کنند. چنین حملهای نه ربطی به مداخله بشردوستانه دارد و نه لزوما سرنگونی جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد. استدلال مدافعان مداخله بشردوستانه معطوف به شرایط اضطراری است که حمله خارجی حتی به قیمت تلفات انسانی برای جلوگیری از فجایع انسانی به مراتب بزرگتر اجتنابناپذیر میشود. موافقان حمله نظامی خارجی به ایران احتمالا می توانند دلایل (جدی یا سستی) برای ضرورت چنین حملهای اقامه کنند اما در هر صورت نمیتوانند مدعایشان را در چارچوب نظریه مداخله بشردوستانه تئوریزه بکنند چون آن شرایطی خاصی که چنین مداخلاتی را تجویز میکند اکنون در ایران موضوعیت ندارد. مخالفان حمله نظامی به ایران نیز به جای نقد مبانی نظری این تئوری در اساس و یا رد تطبیق ان به شرایط خاص ایران به رد و نفی جنگ از منظری اخلاقی و همچون ابزار دائمی سرمایهداری برای گسترش خود بسنده میکنند. البته چنین رویکردی دشوار میتواند به این پرسش پاسخ دهد که در مواردی همچون نسلکشی در رواندا برای جلوگیری از کشتار چکار باید کرد؟
نکته اخر: اگر نظام سیاسی در ایران واقعا در پی دستیابی به سلاح هستهای باشد حداقل خطری که برای ایرانیان دارد دائمی شدن یا بسیار طولانی شدن نظام مستبدی خواهد بود که با اتکا به سلاح هستهای و پول فعلا پایانناپذیر نفت، خود را از خطر هرنوع مداخلات احتمالی نظامی خارجی دور میسازد. جدای از اینکه ایران و کره شمالی قابل قیاس نیستند اما سکوت عامدانه و به فراموشی سپردن مردم در کره شمالی و نظام عقب مانده آن قبل از هر چیز به دلیل حاشیه امنیتی است که سلاح اتمی برای ان کشور ایجاد کرده است. ایران بنا بر تعاریفی که مداخله بشردوستانه را مجاز میشمارد در شرایطی نیست که چنین مداخلهای در آن موجه باشد. هر حمله نظامی محدودی که تاسیسات هستهای ایران را هدف بگیرد با توجه به پراکندگی این تأسیسات شانس موفقیت پایینی خواهد داشت و تنها نتیجه بسیار محتمل آن دشوار شدن شرایط زندگی، تشدید سرکوب مخالفان و بسته شدن هرچه بیشتر فضای سیاسی/اجتماعی خواهد بود. حمله نظامی گسترده نیز با توجه به گستردگی جغرافییایی ایران، نیروهای شبه نظامی وابسته و باورمند به نظام سیاسی و پراکندگی منابع و نیروهای نظامی موجب جنگی نه چندان کوتاه خواهد شد که تلفات گسترده انسانی و دوره طولانی از ناامنی از نتایج قابل پیشبینی آن خواهد بود. به نظر میرسد گزینه کمهزینهتر برای توقف برنامهها احتمالی هستهای ایران تحریمهای هدفمند معطوف به برنامههای استراتژیک نظامی و مقامات سیاسی و نظامی ایران از طرفی و اراده و خواست عملی مردم برای تغییر نظام سیاسی موجود باشد.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید