ویکیلیکس خامنهای را جدی بگیریم
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
سرنگونی قذافی آنهم به آن شکل فجیع، خامنهای و جمهوری تحت ولایتاش را سخت در فکر فرو برده است تا از آنچه دارند و میتوانند استفاده کنند واز تکرار سرنوشت قذافی در مورد خود جلوگیری کنند. هم صدام و هم قذافی علیرغم مخالفتهای ظاهری با آمریکا که گاه بسیار جدی هم بود، ارتباطات پنهانی گستردهای را با آمریکا داشتهاند و نظیر این قضیه میتواند در مورد جمهوری اسلامی نیز صادق باشد.
سیدعلی خامنهای ادعا کرده است که به زودی با افشای یکصد سند از ارتباط گروههای تروریستی با آمریکا، آبروی آمریکاییها را خواهد برد.
البته آقای خامنهای اشاره نکردهاند که چرا تا کنون اینکار را ننموده و هم اینک اقدام به افشاگری بزرگ میکنند؟
مگر غیر از این است که خامنهای و ذوبشدگان در وی، همواره از آمریکا به عنوان استکبار و شیطان و دشمن اسلام یاد میکنند، پس دلیل این همه تأخیر در افشای این استکبار جنایتکار ضدّ بشر وضدّ اسلام در چه میتواند باشد؟
و صد البته باید پرسید اسناد فوق محرمانه آمریکا در آرشیو ولایت فقیه چه میکند؟
تنها نتیجهای که از این سؤالات بیجواب، عاید میشود، مگوهای جمهوری اسلامی با آمریکا است و اینکه شاید منظور خامنهای از اسناد محرمانهای که از آمریکا در دست دارد همان اسنادی باشد که پرده از ارتباط پنهانی سران رژیم اسلامی با آمریکا بر میدارد و همچنین اسناد کمک آمریکا در پیروزی انقلاب اسلامی در ایران.
میگویند همواره شاهد از غیب میرسد، همین چند روز پیش بود که آقای مجتبی واحدی در اعتراض به خانم هیلاری کلینتون، پرده از یک راز بزرگ برداشت، رازی که گرچه بزرگ بود اما کمتر به آن توجه شد.
آقای واحدی فرمودند که با گوشهای خود در یک جلسه خصوصی شنیدهاند، آقای کروبی در تأیید کمک آمریکا به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران از نقش آقای کارتر تمجید کرده و وی را مرد بزرگی عنوان کردهاند!
لازم به یادآوری است که آقای کروبی در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مناصب بسیار مهمی از جمله ریاست بنیاد شهید و مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشتهاند و لذا تأیید کارتر و آمریکا به دلیل نقش مثبتشان در پیروزی انقلاب اسلامی از سوی چنین شخصی، آنهم در دورانی که ایشان در مصدر امور بودهاند میتواند به نوعی تایید کمکهای آمریکا در جهت روی کارآمدن نظام اسلامی و بقای آن باشد.
البته آقای واحدی از قول آقای کروبی نفرمودهاند که اگر آمریکا نقش مثبتی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته و کارتر مرد بزرگی بوده، پس چرا سالها شعار مرگ بر آمریکا سر داده و پرچم آمریکا را به آتش میکشیدهاند و چرا در همان دوران شعار معروف مرگ بر سه مفسدین، کارتر و سادات و بگین، جزو شعارهای آقای کروبی بوده است.
فراموش نکنیم همان شهدایی که آقای کروبی ریاست بنیادش را بر عهده داشت به ادعای جمهوری اسلامی، یا به دست همان آمریکای مورد تأیید آقای کروبی و یا به دست ایادی داخلیاش شهید شده بودند! البته این ادعای خود جمهوری اسلامی است نه ما.
حال این تناقض آشکار در حرف و عمل و قصد بر افشای اسناد و نقل حدیثهایی از گذشته در ارتباط با آمریکا چگونه قابل پاسخ خواهد بود و همچنین اینکه آقای خامنهای چرا تاکنون از افشای اسنادی که میتوانست پیشتر با انتشار آن، آبروی آمریکا را ببرد، تعلل کرده است؟ باید منتظر ویکیلیکس ولایت فقیه بود و دید.
آنچه که روشن است آقای خامنهای ادعا کرده اسنادی در اختیار دارد که پرده از ارتباط تروریستها با آمریکا بر میدارد، اینک با توجه به آنکه جمهوری اسلامی به عنوان یکی از کشورهای حامی تروریست مطرح و پای سپاه قدس آن نیز در میان است و همچنین ارتباط گسترده جمهوری اسلامی با گروههای تروریستی نظیر حماس و حزبالله، آیا این سوال پیش نمیآید که جمهوری اسلامی به واسطه همکاری نزدیک خود در ساخت و پرداخت تروریستها، به چنین اسنادی دسترسی داشته و ادعای وجود چنین اسنادی را در نزد خود دارد؟
شائبه همکاری جمهوری اسلامی در ترورمعماگونه عماد مغنیه، عدم پیگیری نقش ایران در ترور رفیق حریری، به نتیجه نرسیدن پرونده ایران در انفجار مرکز یهودیان در آرژانتین، ترور احمد شاه مسعود در افغانستان، سلسله ترورهای انتحاری در افغانستان و عراق، و مهمتر از همه دادن تضمینهایی از سوی آمریکا به ایران مبنی بر عدم حمایت از جنبش سبز، میتواند هر کدام، یکی از اسناد فی مابین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا باشد.
اگر ادعای خامنهای مبنی بر ایجاد گروههای تروریستی توسط آمریکا درست باشد، و دولت آمریکا حامی گروههای تروریستی بوده است بنابر این به راحتی میتوان نتیجه گرفت که دولت آمریکا حامی ایران هم بوده، چرا که «جمهوری اسلامی ایران» سر آمد ترور و حمایت از گروههای تروریستی در جهان است.
سرنگونی قذافی آنهم به آن شکل فجیع، خامنهای و جمهوری تحت ولایتاش را سخت در فکر فرو برده است تا از آنچه دارند و میتوانند استفاده کنند واز تکرار سرنوشت قذافی در مورد خود جلوگیری کنند.
در همین راستا باید ادعاهای خامنهای مبنی بر داشتن اسنادی در مورد آمریکا که میتواند آبروی آمریکا را به خطر اندازد را جدی گرفت.
اینک لحظه سرنوشتساز فرا رسیده و هر کدام از طرفین هر چه دارند رو میکنند. خامنهای نمیخواهد فرصتی را که قذافی و صدام از دست دادهاند را از دست بدهد. هم صدام و هم قذافی علیرغم مخالفتهای ظاهری با آمریکا که گاه بسیار جدی هم بود، ارتباطات پنهانی گستردهای را با آمریکا داشتهاند و نظیر این قضیه میتواند در مورد جمهوری اسلامی نیز صادق باشد. اما صدام و قذافی هرگز فرصت استفاده از این نکته برای بازدرندگی اقدامات آمریکا علیه خود را نیافتند.
ویکیلیکس خامنهای میتواند حاوی اطلاعاتی از این ارتباطات پشت پرده بوده و تهدید خامنهای به افشای آنها، حاوی این پیام مهم برای آمریکاست که اگر قرار بر سقوط جمهوری اسلامی باشد، همزمان با سقوط جمهوری اسلامی، آبروی آمریکا به واسطه ارتباطات پنهانیاش با جمهوری اسلامی در نزد مردم ایران از بین خواهد رفت.
البته زمان عملی شدن این افشاگری وعده داده شده، معلوم نیست. شاید این افشاگری آخرین عملیات انتحاری جمهوری اسلامی باشد. جمهوری اسلامی با اینکار علاوه بر زدن ضربه به حیثیت آمریکا، خودزنی هم میکند و در صورت افشای اسناد این ارتباطات «جمهوری اسلامی» اندک مشروعیت باقیمانده خود در نزد اندک باورمندان خود موسوم به ذوبشدگان در ولایت را نیز از دست خواهد داد.
باید به انتظار پایان وقت قانونی بازی مرگ و زندگی خامنهای نشست و فقط در ثانیههای باقیمانده از وقت تلف شده، منتظر رو شدن چنین اسنادی بود.
شاید در آخرین ثانیهها نحوه برخورد آمریکا با جمهوری اسلامی عوض شود و نیازی به خودزنی جمهوری اسلامی نباشد، عقبنشینی دولت آمریکا از طرح تحریم بانک مرکزی ایران، میتواند تأیید امکان تغییراتی در نتیجه این بازی و امکان حصول توافقی بینابین میان طرفین ارزیابی شود. در هر صورت دنیای سیاست است و تغییر پی در پی تاکتیکها و نتایج حاصله.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
ارتباطات سران جمهوری اسلامی با آمریکا که چیز جدیدی نیست. اسرار برخی از ملاقاتها و ارتباطات انهم از پرده بیرون افتاده است. از زمان ملاقات های بین رمزی کلارک با خمینی بگیرید که ارتش را دو دستی تقدیم آخوندها کرد، تا ملاقاتهای اکتبر سورپرایز و ماجرای ایران گیت که تمامی سران رژیم در ان درگیر بودند، از میر حسین موسوی،"نخست وزیر محبوب امام"، بگیرید تا هاشمی رفسنجانی و حتی خود خمینی. ماجرا و موضوع هم درگیر کردن ایران در جنگ و ادامه ان پس از فتح خرمشهر به نفع غرب بوده است. یا جریان گروگان گیری که مصادف شد با ملاقاتهای سری سران رژیم با جریان ریگان (حزب جمهوریخواه)بر سر ادامه گروگان گیری تا زمان سقوط حکومت کارتر و بدست گیری قدرت توسط ریگان. تمام اینها هم در بحبوحه عربده های ضد آمریکایی و ترور شخصیتهای اپوزیسیون و مخالفین آخوندها با برچسب "نوکر امپریالیسم" بوده است. دیگر از جریان سقوط هواپیمای آرژانتینی که پرده از خریدهای تسلیحاتی کلان جمهوری اسلامی با "دولت صهیونیستی" اسرائیل برداشت، نمیگویم که بقول معروف مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
البته نمیگویم که همه چیز روشن شده است، اصلا. مثلا یکی از مجهولات جریان گمنام و مشکوک "دانشجویان خط امام است که اصلا در زمان شاه و مبارزات مردمی با ان اصلا چنین چیزی وجود نداشت. پس از انقلاب هم جریانات اسلامی اصلا به عنوان جریانات جدی و مبارز مطرح نبودند. دور دور مجاهدین، فداییان و کمونیستها و ملی گرایان بود. جریان موسوم به خط امام با ماجرای مشکوک اشغال سفارت آمریکا ناگهان پا به عرصه وجود گذاشت و خود را به عنوان یک جریان جدی مبارز و هم ارز جریانات ان زمان معرفی کرد. خود این ماجرای سفارت آمریکا در اثر اتفاقات و ملاقاتهای مشکوک آمریکاییان شکل گرفت و معلوم نیست که عامل ایرانی آمریکاییان این وسط چه کسی بوده که منویات آمریکا را در ناف تهران پیاده کرده و بهترین هدیه ممکن را به جناح های جنگ طلب آمریکا که در آنزمان در خود آمریکا منزوی شده بودند داد. مسلما در این مورد نیاز به اطلاعات و مدارک بیشتری است. نقش مشکوک آقای موسوی خوئینیها که جریان احمدی نژاد هم به ان اشاره کرد میتواند موضوع احتمالی افشاگری های بعدی باشد که به نظر من بسیار بعید به نظر میرسد که جریان احمدی نژاد تا این حد جلو برود و با افشاگری در مورد نقش بازیگران خط امامی در این ماجرای مشکوک که بحق سر منشا انحراف انقلاب ایرانیان بوده است، برگ توت مشروعیت ضد آمریکایی رژیم را بدرد و شرمگاه رژیم را بطور عریان در پیش چشم مردم منطقه به تماشا بگذارد و "مشروعیت ضد آمریکایی" !!! خود را که تنها به کار جذب نیروهای ناراضی در خاورمیانه میاید را به این آسانی از دست بدهد. یادمان باشد که این رژیم نه مشروعیت داخلی دارد و نه مشروعیت بین المللی. تنها مشروعیت باقیمانده ان، که ان را تاکنون سر پا نگاه داشته، همان مشروعیت کاذب ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی آنست که با شعر و شعارهای مفت ضد آمریکایی بدست آمده است.
در مورد ریزش طرفداران رژیم در صورت افشاگری های بیشتر نوشتید. به شما اطمینان میدهم که این جماعتی که امروز سنگ رژیم را به سینه میزنند با این چیزها ریزش نمیکنند. هر چه باشد اینها از سر عقیده و اعتقاد به این رژیم نیست که به دور رژیم جمع شده اند. اینها یا مشتی ساندیس خور و مزدورند که به مصداق مگسان دور شیرینی برای حفظ منافعشان از جمهوری اسلامی طرفداری میکنند یا مانند اصلاح طلبان کذایی رژیم و دم و دنبالچه های سبز اللهی ان، از مافیاهای ورشکسته رژیم هستند که گر چه از قدرت افتاده اند، اما دستشان تا آنجا به خیانت و جنایت آلوده است که از ترس سقوط رژیم و فردای محاکمه در پیشگاه ملت ایران برای پاسخگویی، به هر کاری برای بقای رژیم دست میزنند.
به نظر من آن چیزی که بیش از هر زد و بندی به مبارزهٔ تجددگرایان ایران لطمه زده است، نگاه «توطئه یاب» به آن است. این به تفکر مدرن تعلق ندارد.
بند و بستها و معاملات رژیم ماهیتاً ارتجاعی اسلامی در این راستا -چه با معیارهای خودشان درست باشد چه نادرست- در راستای سرکوب حقوق شهروندی و ارتجاع و توحش پیش برده میشوند. من تعریف جدیدی از توطئه ندارم. ولی توجه بیش از اندازه به آن را بینتیجه و مضر به اعتماد به نفس مبارزان آزادیخواه میدانم. ورای این نکته، مقالهٔ امین موحدی خیلی خواندنی بود.
ولی در کل نوشته بالا -اگر واقعاً در آینده نزدیک "سند"هایی رو بشوند- تحلیل جالبی خواهد بود.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید