ده سال وبلاگنویسی فارسی و دیگر هیچ
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
با خودم و همکارانم قرار گذاشته بودم که چراغ خاموش حرکت کنم و تا دستیابی به سلامت کامل به خودم استراحت بدهم، اما مگر میشود! ۱۰ سال پیش بود که حسین درخشان تازه به کانادا آمده بود و به من که آن زمان در ایران بودم ایمیل زد...گفت برو سایتم را ببین...«وبلاگ» زدهام...وبلاگ چه بود؟ برای من که فقط مسائل سیاسی داخلی اهمیت داشتند، و از تایپ فارسی هم بیزار بودم، وبلاگ نمیتوانست چارهساز باشد، اما بعدها خودم به خواننده وبلاگهای آن زمان عادت کردم...سینا مطلبی بعد از مدتی «وبگرد» شد...از آدمها شخصیتی متفاوت میتوانستی در وبلاگهایشان ببینی...اما روزی که برای اولین بار سینا را به خاطر مطالباش در وبلاگ احضار کردند، فهمیدم حاکمیت این پدیده ارتباطی را جدی گرفته است...امکانی مجانی برای همه فراهم میشد تا حرفهایشان را بدون حضور «سردبیر» منتشر کنند...حالا بعضیها شاکی بودند که زبان فارسی به خاطر وبلاگ از بین میرود...هر کسی میتواند بنویسد! من شاید دیر وارد این بازی شدم، اما آنچنان معتادش بودم که گاهی در روز، ۱۰-۱۵ تا پست داشتم. دلم میخواست چیزهایی که میبینم را بقیه ببینند. اگر کلیپ بود، اگر عکس بود یا اگر خبر...گویی اطلاعرسانی از حالت سنتی خودش خارج شده بود. در جهان جدید زندگی می کردیم...دیگر واقعیتمان مجازی بود، و زندگی فیزیکیمان اهمیت چندانی نداشت...گویی در چمبره «ماتریکس» گیر کرده بودیم... امروز ۱۰ سال گذشته و الان میدانیم که نخستین وبلاگ فارسی متعلق به «سلمان» بوده است...میدانیم نقش حسین درخشان در گسترش وبلاگنویسی چقدر زیاد بود و البته میدانیم که چگونه میتوان وبلاگ را از ابزار مشارکت اطلاعات و اندیشه میتوان به وسیلهای برای گسترش تنفر وتهمت و پنهان شدن پشت اسامی مستعار تبدیل کرد...
اما امروز وبلاگنویسی به کجا میرود؟
راستاش نمیدانم! نمیدانم کسی میتواند به رکورد ۶۰۰۰ پست در ۵ سال من نزدیک شود یا نه، اما میتوانم بگویم که وقتی تصمیم گرفتم چراغ وبلاگ را خاموش کنم، خیال میکردم در این ماجرا تنها خواهم ماند، اما دیدم که تدریجا برق همه جا دارد میرود...نه همهجا، بلکه چند محله...
شاید امکان نوشتن یادداشت در فیسبوک و به اشتراک گذاشتن با کسانی که میخواهید مطلبتان را حتما بخوانند کار انتخاب را آسانتر میکرد...شاید فیلترینگ و محدود کردن وبلاگنویسی و فشار روی وبلاگنویسان بود...
هر چه بود، من حس نمیکنم وبلاگنویسی امروز ایران، همان حال و هوای گذشته را داشته باشد.
اما چرا وبلاگنویسی را از واجبات میدانم؟
ما ملت فراموشکاری هستیم. تاریخمان را از یاد میبریم. ثبت وقایع به شکلی غیر رسمی که بر جای بماند حتما برای آیندگان مفید خواهد بود.
چند سال بعد وقتی بخواهید وقایع را از دریچه غیر رسمی مشاهده کنید، آرشیو رسانهها به شما کمک چندانی نخواهند کرد. چند سال بعد فرزندان من و شما خواهند دید که ادعاهای رهبران سیاسی در گذشته چه بوده و چه روایتهایی از حرفهای آنها بر جای مانده است؟
ما در خودونویس، با همکاری وبالگنویسان بزرگواری میخواهیم این سنت نسبتا جوان را پاس بداریم. نقش همراه بسیار خوبمان، «گمنامیان» در این وادی اهمیت زیادی دارد...
اگر بتوانیم وبلاگنویسان را به بخش خبر پیوند بزنیم، موفقیتمان دو چندان خواهد بود...باید بتوان از تجربه خوب شهروندی وبلاگنویسی، به روزنامهنگاری شهروندی رسید...
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
با مهر
شهرام
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید