خروج از «دیالکتیک مبتذل ولایت و سلطنت»
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
چگونه پدران ما در نوفل لوشاتو و زیر درخت سیب بزرگترین فریب عمرشان را خوردند و ما را به این روز سیاه نشاندند؟ مردی به نام آیت الله خمینی، که تا آن لحظه نه مخالف اصل سلطنت و پادشاهی محمدرضا پهلوی بلکه مخالف دولایحه پیشرو، عدالتخواهانه و مدرنساز او بود و به همین دلیل از مملکت «اخراج» شده بود یکدفعه به شکل «غیرطبیعی» دموکرات شد(بترسید از اینها که به شکل غیرمنطقی و نامعقولی دموکراتاند) و در نوفل لوشاتو وعده های عجیبی مثل «جمهوری فرانسه» به مردم انقلابی داد و سکه انقلاب ضد سلطنتیشان را به نام خود ضرب کرد. او با استفاده از تفکیک احمقانه کمونیستی شکل نظام/محتوای نظام (که کارکردش تحقیر دموکراسی شکلی تحت عنوان «دموکراسی صوریِ» بورژوایی است در برابر «دموکراسی واقعی» کمونیستی) نا-اندیشه تقلیل جمهوری به یک شکل «حکومت» و نه «خودسازماندهی مردم» را وارد گفتمان ملی کرد نا-اندیشه ای که هنوز که هنوز است برای عموم فعالان سیاسی ایران یک امر غیرقابل تردید و بدیهی انگاشته میشود. آیا با این وضع نباید هرکس در خمینیست بودن خود شک کند؟
انقلاب ۵۷ پدران ما هیچ محتوای ایجابیای نداشت، گیرم که بعدها تحت تاثیر آموزههای شریعتی به غلط «انقلاب اسلامی» نامیده شد (انقلاب اسلامی نام مورد نظر شریعتی برای توصیف و نظریه پردازی "واقعه بعثت و رسالت محمد" در 1400سال پیش بود و نه مثلا رخدادی معاصر). تنها نامی که میتوان به واقعه ۵۷ داد «انقلاب ضد سلطنتی ۵۷» است. پیامد منطقی این حقیقت، ضرورت «جمهوری» بودن نظام مابعد انقلاب بود. همه بحران های نظام جدید(اگر بتوان آنرا نظام نامید) ریشه در «بازگشت به سلطنت» تحت نام های مستعار ولایت فقیه ، نظارت استصوابی، نیابت از امام زمان و ...داشت و تا زمانی که ماشین «میل به سلطنت» منهدم نشود این بحران ادامه دارد. اما این امر چگونه ممکن است؟ واقعیت این است که سلطنت در طول تاریخ مبتذل خود همیشه همدست و همزادی داشته است به نام «ولایت» که جنایت های او را تقدیس و تطهیر کند و خونها را بشوید. هرجا درباری بوده «آخوند درباری» هم اعمال ولایت کرده است. نیازی نیست جای دوری برویم و خیال کنیم عصر سلطنت پایان یافته است. فکر میکنید امروز آخوند درباریای مثل «سید محمد خاتمی» در دربار سلطانعلی خامنهای مشغول چه کاری است؟
دیالکتیک ولایت و سلطنت تاریخ درازی دارد و انهدام یکی از این دوقلوها به تنهایی کاری احمقانه و آب در هاون کوبیدن است. اوراقسازی ماشین میل به سلطنت نیاز به آگاهی از تاریخ این دیالکتیک مبتذل دارد. بیائید سه لحظه معاصر این دیالکتیک را به یاد آوریم.
لحظه اول: انقلاب مشروطیت
« مشروعه خواهانِ سلطنت طلب» در این انقلاب تمام قدرت سخت و نرم شان را به میدان آوردند تا پروژه مشروطیت را به شکست بکشانند و با تصویب متمم قانون اساسی مشروطه به پیروزی رسیدند. با به توپ بستن مجلس ملی پروژه نیم بند مشروطیت پایان یافت.
لحظه دوم: کودتای سیدضیاء و رضاخان
« مشروعهخواهانِ سلطنت طلب» و در راس آنها «مدرس»(همان که میگفت «سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست» و با این جمله این حقیقت را عریان کرد که اسلام یعنی سلطنتطلبی و دین سلطه) پروژه جمهوریخواهی را در نطفه خفه کردند و کمال آتاتورک ایران را به یک «سلطان» بدل کردند.
لحظه سوم: کوتای ۲۸ مرداد
« مشروعهخواهانِ سلطنت طلب»زیر پای حکومت ملی مصدق را خالی کردند و مردم را از مصدق گرفتند. مصدق که ... فاقد «شم تاریخی» بود و خیال می کرد تا ابد وقت دارد و هیچ وقت برای هیچ چیز دیر نمیشود ناگهان خود را در «حصر خانگی» دید.
لحظه چهارم: انقلاب ضدسلطنتی ۵۷
« مشروعهخواهانِ سلطنتطلب» با پیروزی انقلاب و در نهایت موضعشان را صورتبندی نظری کردند: ولایت فقیه. در آن زمان ولایت از عمل به نظریه ارتقاع یافت. اما این بدترین زمان ممکن بود. نظریه پردازی سلطنت در بحبوحه یک انقلاب ضدسلطنتی بزرگترین تعارض بود. اما آنها «مصمم» بودند و تا انتهای کار رفتند: انحلال جمهوریت. اما این کار خودکشی بود و تمام پتانسیل و «قدرت نرم» مشروعهخواهان سلطنتطلب را تخلیه کرد. مدت زیادی طول نکشید که مردم در خیابانهای منتهی به کوی دانشگاه تهران در تابستان ۷۸ شعار دادند: خامنهای حیاکن / سلطنت و رها کن.
از ۱۸تیر۷۸ که من سیاسی شدهام تا به امروز شاهد افول بیش از پیش ولایت-سلطنت ایم و این موج میرا هر روز مردهتر میشود. امروز ولایت-سلطنت در احتضار به سر میبرد و شیرازه تنها گروه سلطنت طلب در ایران یعنی فدائیان ولایت فقیه (سلطنت طلبانِ مجازی را جدی نگیرید) از هم پاشیده شده است.
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گوئی «ولی» شناسان رفتند از این «ولایت»
با این وجود هیچ بعید نیست«مشروعهخواهان سلطنتطلب» مجددا خرگوشی از کلاه شان بیرون بیاورند و ولی شناسانی از میان خود ما برای ما خستگان زنجیر وتشنگان آزادی اسباب فریبی دیگر تدارک بینند. با این ولی شناسان چه باید کرد؟ اولین گام به حساب نیاوردن و هیچ شمردن آنهاست و سپس خروج از دیالکتیک مبتذل و ارتجاعی آنها به سوی دیالکتیک پیشرو و سازنده فردیت و جمعیت است.
مرکز زدائی از فضای سیاسی یا به عبارتی دوپاره کردن مرکز فضای دایره ای سیاست و تولید یک فضای سیاسی بیضوی با دومرکز «فردیت» و «جمعیت» وظیفه امروز ماست. کار امروز ما سازماندهی فضای سیاست به دور دو کانون اصلی آن یعنی فردیت و جمعیت است. ولی شناسان مرتجع آنهایند که می خواهند فضای سیاست را به دور یک مرکز به نام ولی فقیه، رهبرجنبش و ...سازماندهی کنند و نه دو نقطه کانونی غیرشخصی(اندیشه فردیت و اندیشه جمعیت). ما دو گرایش در فضای سیاست ایران را به رسمیت می شناسیم: گرایش به فردیت و گرایش به جمعیت. ستیز دموکراتیک فردیت گرایان و جمعیت گرایان سرنوشت دموکراسی را رقم می زند نه گروههای شخص پرست. بیرون آوردن حقانیت ولایتطلبان و و سلطنتطلبان از مفهوم دموکراسی بازنمایی شاهکار ایرانی هاست!
اینکه پارلمان به عنوان یک تکه کوچک از جامعه آماری بزرگتر باید بازنمایانگر گرایش های درون جامعه آماری کل باشد و تا حد ممکن نمایانگر ناهمگونی اجتماع، صرفا روشی برای مطالعه علمی جامعه است و نه تولید کننده حق برای گروه های ارتجاعی. این گروههای ارتجاعی تنها در همین حد حق دارند و نه بیشتر. دموکراسی بازنمایی، نه حکومت اشخاص بلکه حاکمیت منطق و اندیشه است گیرم که این اندیشه خود دوپاره و ناهمگون باشد. دموکراسی یعنی همین دیالکتیک اندیشه فردیت و اندیشه جمعیت.
Subscribe to comments feed نظرات (7 نوشته شد):
چگونه پدران ما در نوفل لوشاتو و زیر درخت سیب بزرگترین فریب عمرشان را خوردند و ما را به این روز سیاه نشاندند؟
جواب شما
همانطوری که فرزندان ما تو سر زنان دنبال عمله سابق نظام افتادن و یا حسن میر حسینشون هوا رفت و داستان رو با سینه زنی عاشورا اشتباه گرفتن!
هر کی فهمید که این دوتا حماقت ربطشون چیه و مهمتر اینکه چطور میشه تکرارشون نکرد، آدم عاقلیه
در همه کشورهایی که سلطنت به تمامی ازبین نرفت و ته مانده ای از اون باقی ماند "آریستوکراسی" ای حضور داشت که میانجی استبداد و دموکراسی بود(ماکیاولی به خوبی در کتاب "شهریار" این ضعف امپراتوری کوروش را بررسی کرده است- این ویژگی عام استبداد شرقی است). طبق اشراف همان سوژه دموکراسی غربی و "میانجی محو شونده" میان سلطنت و دموکراسی بودند. غیاب این طبقه که سلطنت مبتذل شرقی همیشه از شکل گیری اش جلوگیری می کرد عامل عقب ماندگی ما بود. در غیاب طبقه اشراف این"ولایت" و آخوندهای درباری بودند که وظیفه اونها رو به انجام می رساندند. «سلطان مبتذل و ولایت مبتذل»این داستان زندگی ما بوده است. استبداد و دموکراسی غربی هر دو غیر مبتذل اند ولی استبداد و دموکراسی ما هردو مبتذل. بیماری اصلی جامعه ما "ابتذال" است
اولا، نمیدونم که منظورت از مرد...سلطنت طلب کی بود، اما میدونم که منظور بدی نداشتی و به همین خاطر منم میگم که ...خودتی، که مدیونت نشم!
دوما، این جواب را از سطر نوشته شما برنداشتم، اما سعی کردم که به همون سوال اول خودت پاسخی داده باشم! اگر هم نوشته خودت یادت بیاد، این سوال اولی بوده که خودت کردی! هرچند منم سرزنشت نمیکنم اگه این نوشته ات رو خودتم نخونده باشی!
شهرام فریدونی
البته که سلطنت هم طرفدار دارد. فاشیسم و نازیسم هم طرفدار دارند. صحبت ایشان بر سر طرفدار نیست. صحبت بر سر غیر دموکراتیک بودن سلطنت است و همزادیش با ولایت.
خود ايشان بارها تأكيد كرده اند مهم "ماهيت" نظام سياسي آينده ايران است كه حتماً بايد دموكراتيك و سكولار و مبتني بر حقوق بشر باشد. اين شرط اصلي است. حال اين كه "شكل" آن [تكرار ميكنم "شكل" آن] پادشاهي مشروطه باشد يا جمهوري و غيره بسته به رأي مردم ايران است. حالا كجاي اين نظر "ارتجاعي و همزاد ولايت فقيه" است من سر در نمي آورم.
حتماً باز مي خواهيد بگوئيد اين ها فقط در حرف است و ما يقين داريم ته دلش چيز ديگري است!
یکم .یک انتخابات آزاد بدون قید شرط ،در بگیرنده تمای نقطه نظرات سیاسی ،این درد بی درمان کنونی ما را راه گشا خواهد بود .گشایش این تم زود رس کمکی به جنبش سبز نخواهد کرد ،بلکه بارقه امیدی ،در دل آقای کواکبیان ،و هم سنخان اصلاح طلب اش بوجود خواهد آورد .چه برخی را خوش اید ،و چه ناخوش ،طیف گسترده ای از سکولارهای جمهوری خواه نظر مساعدی نسبت ،به مشروته خواهان دمکرات دارند .
تبريك مي گويم. متني جذاب با نكاتي باريك و ظريف نوشته ايد. فقط اميدوارم برداشت هاي زير اشتباه باشد [برداشت ها از من است].
فرموده ايد: "بترسید از اینها که به شکل غیرمنطقی و نامعقولی دموکراتاند" يعني"امروز از [شاهزاده]رضا پهلوي كه به شكل غيرمنطقي و نامعقولي دموكرات است، بترسيد".
فرموده ايد: "هیچ بعید نیست «مشروعهخواهان سلطنت طلب» مجددا خرگوشی از کلاه شان بیرون بیاورند و "ولی شناسانی" از میان خود ما برای ما اسباب فریبی دیگر تدارک بینند". يعني "مواظب باشيد [شاهزاده]رضا پهلوي با آخوندها همدست شده كه مارا فريب بدهد!"
فرموده ايد:" ولی شناسان مرتجع آنهایند که می خواهند فضای سیاست را به دور یک مرکز به نام ولی فقیه[1]، رهبرجنبش [2] و ...[3]سازماندهی کنند". امروزه روز علي القاعده منظورتان از 1 و 2 خامنه اي و موسوي است. آن سه نقطه...چي؟ باز هم [شاهزاده] رضا پهلوي؟
فرموده ايد: "اینکه پارلمان به عنوان یک تکه کوچک از جامعه آماری بزرگتر باید بازنمایانگر گرایش های درون جامعه آماری کل باشد و تا حد ممکن نمایانگر ناهمگونی اجتماع، "صرفاً روشی برای مطالعه علمی جامعه" است و نه "تولید کننده حق" برای گروه های ارتجاعی. این گروههای ارتجاعی تنها در همین حد حق دارند و نه بیشتر. يعني: گيرم كه در انتخابات آزادِ آينده براي تعيين نوع حكومت طرفدان نظام پادشاهي مشروطه بيشترين رأي را هم آوردند اين فقط بدرد اين مي خورد كه تبلور افكار ارتجاعي جامعه را در آينه پارلمان ببينيم و اين هيچ حقي براي آنها ايجاد نمي كند. من و دوستانم بهترين شيوه حكومت [جمهوري ناب!] را از قبل تصويب كرده ايم!
پي نوشت:
1- يكجا فرموده ايد: "دو لایحه پیشرو، عدالتخواهانه و مدرنساز او [محمدرضا پهلوي]" چند خط بعد فرموده ايد" سلطنت در طول تاریخ مبتذل خود"، تكليف ملت را مشخص كنيد! بالاخره "تاريخ مبتذل" يا "لوايح پيشرو و عدالتخواهانه و مدرن ساز"
2- "دربار سلطانعلی خامنهای" نكته نغزي بود. ممنون! هم از شما هم از اكبر گنجي.
بيشتر خوشحال مي شوم اگر بگوئيد برداشت هاي من نادرست بوده. تندرست باشيد!
2- اگر قرار بر پادشاهی باشد و این پادشاهی به رای گذاشته شود آیا شخص شاه هم به رفراندم گداشته می شود؟ چرا تک تک مردم از دهقانی در دورافتاده ترین روستای کشور گرفته تا شخصیتهای سیاسی شناخته شده مثل مهنس موسوی، سید محمد خاتمی، ابوالحسن بنی صدر، رهبر حزب کمونیست کارگری، رهبر فدائیان خلق، مسعود رجوی، مریم رجوی و خلاصه هر کدام از ایرانیان،به صرف ایرانی بودن، نتواند نامزد پادشاهی شوند و تنها گزینه آقای رضا پهلوی باشد؟ از خاندان قاجار و باقی ماندگان شاهان صفوی چرا نباید کسی نامزد شود؟ آیا "شاهزاده" (که مردم مرگ بر پدرش گفتند و بهایش را با کشته هایشان پرداختند) تا این اندازه «دموکرات» هست که با یک حرامزاده در یک انتخابات دموکراتیک بر سر مقام پادشاهی رقابت کند؟ می بینی مشکل "پادشاهی گزینشی مشروطه"(این نام از خانم شهرنوش پارسی پور است- سایت رادیو زمانه) خیلی بیشتر از اینهاست.
3- اگر از منظر حکومت کردن بر مردم ونه خودسازماندهی آنها نگاه کنیم این "پادشاهی گزینشی مشروطه" همان "جمهوری" است بگذریم از اینکه جمهوری نام دیگر خودسازماندهی مردم به دست خودشان است نه انتخاب یک آقابالاسر و به تعبیر یک "سرخر" برای حکومت کردن بر آنها.
2- "مردمي كه مرگ بر پدرش گفتند" اگر امروز بخواهند درود بر پدرش بگويند بايد از شما اجازه بگيرند؟
3- جمهوري [سكولار و دموكراتيك مبتني بر اصول حقوق بشر] همانند پادشاهي مشروطه [باز هم سكولار و دموكراتيك مبتني بر اصول حقوق بشر] روش پسنديده و نيكوئي براي اداره جامعه است. هر چه شما زبان به تحقير و لودگي و "سرخر" خواندن اين و ان باز كنيد از من سخني به كينه در باره جمهوري و يا طرفدارانش نخواهيد شنيد. انتخاب شكل حكومت با مردم است. حتي اگر مشكل شما سلسله پادشاهي باشد باز نيز اختيار با مردم است. كسي كه زبان به تحقير و عقده گشايي باز مي كند بعيد است قصد فهميدن داشته باشد ولي باز هم تكرار ميكنم كه ترجيح پادشاهي مشروطه [از نظر من] بر نظام جمهوري نه برتري ذاتي و فلسفي بلكه بعلت شرايط ايران امروز، بافت جامعه، پيشينه تاريخي، عبور سالم از دوره گذار، ناتواني [احتمالي] سياستمداران موجود در حفظ ثبات و يكپارچگي سرزمين ايران [و نقش مثبت پادشاه در حفظ اين ثبات و يكپارچگي] است. واگرنه حتي اگر كورش بزرگ نيز سر از آرامگاه بردارد من شايد در زندگي شخصي تا پايان عمر خدمتگذاري او را بكنم ولي در پهنه سياست قرن بيست و يكم زمام امور سياسي كشور را در دست نمايندگان منتخب مردم خواهد دانست نه در دست پادشاه.
3- اين خودسازماندهی مردم به دست خودشان آرزوي هر خردمندي است. دليلي ندارد چون شما ميگوئيد با آن دشمني كنم! ولي آرزوي زيبا روي كاغذ تا واقعه قابل پيش بيني در آينده نزديك در سپهر سياسي ايران دو داستان جدا است. من به داشته موجود آزاديخواهان كه توان يكپارچه كردن مردم را داشته باشد مي انديشم شما به پرش [خيالي] يك شبه از ابتذال شرقي به دموكراسي اصيل غربي!
پي نوشت: اگر قانع شوم رسيدن به دموكراسي اصيل غربي از راهي كه شما مي نماييد در "ايران امروز" شدني است، شك نكنيد همراه شما مي آيم. نوع حكومت، قرارداد، دين، مليت، فرهنگ همه آفريده انسان اند و براي انسان اند و در خدمت انسان نه آن كه انسانها با تعصب اسير قراردادهاي خود ساخته باشند، ميخواهد "نظام پادشاهي مشروطه" باشد يا "نظام جمهوري پارلماني". اين ها براي ما آمده اند نه ما براي اينها.
تندرست باشيد.
بله ما با آقای رضا پهلوی دقیقا "پدرکشتگی" و"مادرکشتگی" داریم. پدران و مادران ما در انقلاب ضد سلطنتی 57 به دستور پدر این آقا کشتار شدند و اکنون ایشان با وقاحت تمام مدعی سلطنت بر ما فرزندان است. بسیار خوب بیایند و سلطنت کنند. البته از راه دور ، از قلب آمریکا و به صورت مجازی.
با آن واژگان سخيفي كه با مخاطبان خود سخن ميگوئيد بهتر است طرف خودتان به تنهايي صحبت كنيد. بعيد ميدانم جمهوريخواهان سرزمين من [كه انسانهاي متين و درست گفتار بسياري در ميان خود دارند] به شما نمايندگي داده باشند!
افسوس به وقتي كه به هم سخني با شما گذشت.
باز هم تندرست باشيد.
چرا باید یک سلطنتی یا ولی فقیهی شکل بگیره هر چند مشروطه، که بعدا ها تبدیل به استبداد بشه! آخه مگه مرض داریم؟ چرا باید سری رو که درد نمی کنه دستمال ببندیم؟ مگه محمدرضا پادشاه مشروطه نبود
مگر محمدعلی شاه که مجلس رو به توپ بست پادشاه سیستم پادشاهی مشروطه نبود
جان اجدادتون خیری که تا حالا از شما سلطنت طلبها ندیدیم ولم کنید بگذارید فعلا کتک هامون رو از حزب الله بخوریم، فکر اونها و ما رو خراب نکنید
این جمهوری اسلامی ما رو میزد می گفت سلطنت طلبید باورمون نمی شد
پس واقعا هنوز هم کسی سلطنت طلب هست
شما اگر واقعا می خواستید دمکراسی برگزار کنید همون دوره محمدرضا شاه برگزار می کردید و ما رو به دست آخوند نمی دادید و خودتون فراری نمی شدید
1- چرا فكر مي كنين حكومت جمهوري چون اسمش جمهوريه استعداد رفتن به سمت استبداد رو نداره؟ حتي اگه اسمش رو جمهوري "دموكراتيك" هم بذارين خودتون بهتر ميدونيد هيچ تضميني نيست كه از توش يه حكومت استبدادي بيرون نياد، همونجور كه خيلي جاهاي دنيا چه در جمهوري ها چه در پادشاهي ها همين اتفاق افتاده. هر راهكاري به ذهنتون مي ياد كه جلوي اين احتمال را مي گيره [قانونهاي دقيق، نظارت، ...] به اين فكر كنيد كه همون راهكار [قانون دقيق، نظارت، ...] رو ميشه تو حكومت پادشاهي مشروطه هم اعمال كرد. من قبول دارم كه اسم "مشروطه" مشكلي رو حل نميكنه ولي واقعيت اينه كه كلاً اسم مشكلي رو حل نمي كنه. چه "مشروطه" باشه چه "جمهوري".
2- جان هر كي دوست دارين در مورد محمدعلي شاه كوتاه بياين. احمد شاه و رضاه شاه [بزرگ] و محمدرضا شاه خودوشون رو پادشاه مشروطه ميدونستن. قضاوت كارها و كارنامه شون هم با خوانندگان. ولي اين بابا محمدعلي ميرزا را كمتر كسي پادشاه "مشروطه" ميدونه. اتفاقاً محمد علي ميرزا رسماً و عملاً هر جور جنايتي كرد كه پادشاه "مشروطه" نباشه.
3- چرا فكر مي كنين حزب الله فقط شما را كتك مي زنه! واقعاً فكر مي كنين اگر يه روز مردم تو خيابان عكس محمدرضا شاه يا فرزندش را روي سر ببرن حزب الله به اونا دسته گل ميده!
4- گاهي به شوخي به طرف ميگن كج بشين و راست بگو! انصافاً شما را رفقاي "جمهوري" خواه به دست آخوندا سپردن يا مشروطه خواهان؟ البته شايد اونها هم عمدي نداشتن و خودشون هم فريب آخوندا را خوردن ولي خطاي اونها را بپاي خودشان بنويسين نه ديگران! اين استدلال شما مثل اين مي مونه كه بگيم شما هم اگر ميخواستين دموكراسي برقرار كنيد سال 57 مي كردين و 30 سال ملت رواسير يك حكومت مستبد نميكردين [كه تازه اسم خودش رو هم بدروغ جمهوري هم گذاشته].
5- تو كامنت هاي بالاتر هم نوشتم و ديگه با تكرارش سرتونو به در نميارم ولي [از نظر من] ارجحيت نظام پادشاهي مشروطه به جمهوري نه به علت برتري ذاتي و فلسفي بلكه بعلت شرايط اجتماعي/سياسي ايران و بازيگران بالفعل و موجوده كه مختصر بالا عرض كردم. من از جمهوري خواهان "آزاديخواه" نگراني ندارم چون ميدونم هدف نهايي شون آزادي و آبادي اين سرزمينه شما هم از مشروطه خواهان آزاديخواه نترسين اونا هم همين هدف رو دارن. انتخاب مردم [هر كدوم باشه] بايد براي همه محترم باشه. از فرداي روزي كه مردم انتخابشون رو در مورد "شكل حكومت" بكنن [و اميدوارم زياد دور نباشه] كار اصلي من و شما در كنار هم تازه شروع ميشه. هيچ دليلي نداره آزاديخواهان دشمن و كينه توز هم باشن. اينو از ته دل ميگم. ضمناً من خودم به صداقت و درستكاري شاهزاده رضا پهلوي و ميهن دوستي اش و احترامش براي راي مردم و براي مخالفاي خودش اطمينان دارم. البته اول اينكه دليلي براي اين كه بقيه هم مثل من فكر كنن نميشه. دوم اينكه [همه ما] ممكنه اشتباه بكنيم.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید