ناله پنهان شده
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
ناله را هر چند میخواهم که پنهان کنم
سینه میگوید که من تنگ آمدم، فریاد کن، فریاد کن
مدتها به خاطر حکم ناعادلانه و فشارسیاسی، سکوت را به فریاد ترجیح دادم اما «شهادت مظلومانه هاله سحابی»، مرابه شدت تکان داد، آینه دل مرا شکست و دل مرا مثل سایر ایرانیان شریف به دردآورد، تا سکوت شرم آور را بشکنم چرا که بغضم ترکید، میخواهد تبدیل به فریاد شود با خود گفتم، هرچند سخن من بی فریاد است و ناله درپنهان، اما چرا باید مثل دیگران این همه شقاوت را ببینم وهمه درد را در سینه خود پنهان کنم و این اندوه جان سوز ودردناک را درقفس زندانی کنم؟! و این ظلم مضاعف را نادیده بگیرم؟
بغضم ترکید و فریاد در این «زمستان یخ زده استبداد» درگلویم بیرون آمد و نتوانستم «نکبت سکوت» را تداوم بخشم وبیزام ازاین زندگی، چون نمی خواهم جزء «بیعرضهگان این برهه از تاریخ» میهنام باشم که نسلهای آینده برما مثل امروز خرده گیرند همانند ظلمهایی که درگذشته شده سکوت کردهایم اگر امروز با ما چنین رفتار میکنند چون دیروز درمقابل آن بی عدالتیها سکوت کردیم پس امروز ما، محصول دیروز ماست و فردای ما، محصول امروزمان.
درچنین شرایطی، چگونه میتوانیم زندگی بیدردسر و در پی اندک آب و نانی باشیم اما خانواده نجیب وشریفی مثل سحابی، دراندوه و«ظلم مضاعف» باشند؟! چگونه میتوان با یک خانواده اخلاق مداری برپیکر بیجان او یورش برند و این همه ظلم را شاهد و همچنان درسکوت مرگبار باشیم؟! آن عمل جانسوز و روحسوز، غیرت افکن، وجدان هر انسانی را به خود میآورد که سکوت هر انسان، خیانت است به ایران و اسلام و درنهایت «فروپاشی اخلاق» درعصر حاضر.
آیا از این خانواده، نجیبتر وشریفتر واخلاق مدارتر در ایران سراغ دارید؟ هرحکومتی دوست دارد چنین «مخالفان نجیبی» داشته باشد، نمیدانم این حکومت چه ویژگیهایی دارد که حتی سحابیها راهم تحمل نمیکند! امروز میفهمیم که در اوایل انقلاب چه بر سر نیروهای چپ آمد و امروز میفهمیم که چه بر سر بازرگان پاک سرشت و منتظری نیک تینت آوردهاند!
مگر سحابیها بااین حکومت چه کردهاند؟ حتی از جنازه اوهم میترسند؟! حکومت از این «نجیب زادگان» چه میخواهد؟ او و فرزندش را زندانی کردند. آنان از مرز انصاف و ادب خارج نشدند پس چرا «این همه جفا»؟! نمیدانم با این همه ظلم، «دادخواهی به کجابریم»؟!
چگونه در حکومت حضرت علی (ع)، وقتی خلخال از پای «زن یهودی» درمیآوردند آن حضرت میفرماید: اگر کسی براین غصه بمیرد، قابل نکوهش نیست، آیا جان هالهها، کمتر از خلخال پای زن یهودی ارزش دارد؟ ای علی! یهودی در زیر زمه حکومت تو «آسوده» است، اما ببین شیعیان تو در زیر حکومتی بهنام تو، چه میکشند؟! چگونه برخی در ایران این همه ظلم را میبینند ولی همچنان مهر سکوت بر لب زدهاند؟ چگونه ازاین حادثه غمبار احساس شرم نکنیم و بغض نترکد و«فریاد سکوت» مرگبار را نشکنیم؟!
سال قبل وکیلی درخصوص «پرونده سیاسیام» چهار روز قبل از دادگاه، از ترس سربازان گمنام و از دست دادن موقعیت به من گفت: «من وکیل یک بهایی هستم اما وکالت شما بیش از یک بهایی هزینه دارد. درواقع از نظر حکومت فعالان سیاسی از بهاییها هم بدترند (البته بهاییها قبل از اینکه بهایی باشند انسانند باید حقوق انسانیشان تامین شود) آری این است «سرنوست سیاست درایران!» چه بسیارند خانواده زندانیان سیاسی که از ترس لب بستند مادر وپدری خون دل میخورند اما هیچ ایرانی از آن همه غم واندوه خبری ندارد.
من در این نظام زندانی شدم هرگز درد نکشیدم احساس غرور هم کردم چون سهمی اندک، در«تعمیق دموکراسی» داشتم، اما شهادت هاله سحابی مرا به عمق ماهیت حکومت برد که چگونه به نام دین و ولایت، مخالفان را سر میبرند، اما «هیچ فریادرسی نیست»! چرا؟!
آری ایرانی عزیز!
بسیاری، ویران .... ویران نشستهاند و به چشم انتظار امید آباد ایران خویشاند اما بسیاری در خاموشی و «سکون سایه شب»، به فراموشی میگذارند و هیچ خورشیدی «پرده سیاه شب» را نمیدرد، گه گاه غباری برمی خیزد بی آنکه سوار رهاییبخش از راه فرارسد،
نمیدانم چرا روزگار ما بیفریاد است از این همه ظلم!
روزگار عجیبی هست! روزهای تلخ و عذاب آوری را میگذارنیم، احساس شرم داریم ازمسلمانی، حتی از زنده بودن! چنین «ظلم عظمایی» را ببینیم اما به بهانههایی از اعتراض سر باز زنیم! حکومت عجیبی! سخت گرفتار شدیم که «خودساختیم» که گریبان خودمان نیز شد «خودساخته را تدبیر نیست»، متحیرم از این همه شقاوت وسنگدلی و «سکوت بیفریاد»!؟
شگفتا!! چگونه حکومتی حتی برای بقاء خود، به «حقوق اولیه مردگان» هم رحم نمیکند، چه رسد به حقوق زندگان! و به نام دین و ولایت هر عمل ضد انسانی را توجیه شرعی میکنند! چگونه به نام ولایت که باید «پیام آور مهر و محبت» باشد نه تنها بر زندگان، بلکه بر مردگان هم خشم میورزد، چند ماه قبل، شهید دزیدند، امروز، حتی به دزیدن جنازه سحابی قانع نشدند، دختری را درزیر «تابوت پدر به شهادت» میرسانند.
نمیدانم چگونه حکومت از سحابیها که روح مدارا، صلح، اخلاق ونجابت، سرآمد هستند چنین میکنند، پس با دیگران چه میکنند؟! وقتی با نجیبزادگان چنین میکنند با دیگران چه میکنند؟! مگر خانواده نجیب و فهیم سحابی با حکومت چه کردند که بر جنازه او هم رحم نکردهاید؟!
خدایا ! تو شاهد باش که چگونه «دین رحمانی» تو را به خشونت و بیرحمی تبدیل کرده اند؟! به نام تو چگونه جنایت میکنند؟! به تو پناه میبرم. دلم از این همه شقاوت و سنگدلی بیتاب است نمیدانم چه باید کرد. از این «اسلام نامهربان» دلگیرم و از مسلمانی احساس شرم میکنم چون در برابر «جوانان پرسشگر» پاسخی ندارم. اما ناله پنهان شده و دل فریاد دارد، «کو فریادرسی»؟!
ملت ما هرگز این «لکه ننگ» را از یاد نخواهد برد. چه دلیلی برای این همه خشونت برای حقوق مردگان؟! البته این همه بیرحمی نشان از بزرگی این رادمرد تاریخ معاصر ماست که حیات و مرگش، ترس بر دل حاکمان مستبد گذاشت و مرگ او هم باعث رشد آگاهی و تعمیق دموکراسی در ایران است. و ما همچنان کنار پنجره به انتظار نشستهایم تا پایان زمستان، یخ شدن برفها و رسیدن بهار ...
سید احمد میری
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید