آشوب مدرنیته: به سوی «نظم غائی»
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
دموکراسی و پوپولیسم تفاوت خاصی ندارند به جز در امر دانش. امر بازنمایی جامعه که یک ضرورت بنیادی است (زیرا انسان بنا به تعریف تحقق و هستیِ زبان است) در عوام سالاری نه توسط «دانش» بلکه به میانجی رمالی و جنگیری و خرافه انجام میشود. مادامی که بازنمائی جامعه توسط خرافه و شورای نگهبان خرافات مذهبی انجام میشود دموکراسی پارلمانی چیزی جز عوام سالاری نیست. برای آنکه زمانی بر این کشورِ جن زده دانش حاکم شود نمیتوان به خود جنزدگان(که بسیاری شان خود را بیرون از مجموعه جن زدگان به حساب میآورند) امید بست. در این راه پر خطر تنها امید ما «حاملان دانش» یعنی جنبش دانشجوئی است نه جنزدگان رنگارنگی که دور و برمان را فراگرفتهاند.
تئوری آشوب
طی ۲۰ سال گذشته، در حوزه ریاضیات و فیزیک مدرن، روش علمی و تئوری جدید و بسیار جالبی به نام «آشوب» پا به عرصه ظهور گذاشته است. تئوری آشوب، سیستمهای دینامیکی بسیار پیچیدهای مانند اتمسفر زمین، جمعیت حیوانات، جریان مایعات، تپش قلب انسان، فرآیندهای زمین شناسی و ... را مورد بررسی قرار میدهد. انگاره اصلی و کلیدی تئوری آشوب این است که در هر بینظمی، نظمی نهفته است. به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد؛ پدیدهای که در مقیاس محلی، کاملا تصادفی و غیرقابل پیش بینی به نظر میرسد چه بسا در مقیاس بزرگتر، کاملا پایا (Stationary) و قابل پیشبینی باشد.
نظریه آشوب به شاخهاى از ریاضیات و فیزیک گفته مىشود که مرتبط با سیستمهایى است که دینامیک آنها در برابر تغییر مقادیر اولیه رفتار بسیار حساسى نشان مىدهند به گونهاى که رفتارهاى آینده آنها قابل پیش بینى نیست. این قبیل از سیستمها را سیستمهاى آشوبی از نوع سیستمهاى غیرخطى دینامیک مىنامند.
تئوری آشفتگی میگوید: «با داشتن دانش تقریبی از شرایط اولیه یک نظام و با درک قانون طبیعی مرتبط به آن نظام که رموز آن به صورت قابل کشف در دل طبیعت نهفته است انسان میتواند رفتار آینده آن نظام را برآورد کند.». بسیاری از وقایع تاریخی که در مقیاس ۲۰ ساله ممکن است کاملا تصادفی و بینظم به نظر برسند، ممکن است که در مقیاس ۲۰۰ ساله، ۲۰۰۰ ساله یا ۲۰،۰۰۰ ساله دارای دوره تناوب مشخص و یا نوعی نظم در علتها باشند.
در تئوری بی نظمی این طبیعت است که الگوهای واقعی را میسازد و یا قبلا ساخته است. این الگوها بعضا در «فضا»ی خود دارای نظم و در «زمان» دچار بینظمی بوده و یا بر عکس در زمان دارای نظم و در فضای خود بی نظم میباشند.
اصول اولیه تئوری آشوب:
الف ـ همه سیستمهای دینامیکی غیرخطی دارای جاذب (Attractor) هستند.
ب ـ این سیستمها ازنظم به بی نظمی و ازبی نظمی به نظم میرسند.
پ ـ این سیستمها بعد از گذار از جاذب های سه گانه به فراکتال ها (Fractal) میرسند.
ت ـ جاذب ها نقطه تعادل سیستمهای دینامیکی را به نمایش میگذارند
بحث تراکتورها بحث مرکزی تئوری بینظمی است، اتراکتور یعنی نقطه جذب.
نقطه جذب یعنی نقطه یا محدودهای که یک سیستم دینامیکی بعد از گذار از مراحل اولیه خودش بالاجبار به سمت آن میرود و در آن جذب میشود. فیزیکدانان اصطلاحاّ به آن قفس طلایی سیستمهایدینامیکی میگویند. چگونه به ایناتراکتورها دسترسی پیدا میکنیم؟ جواب در افزایش سرعت وپیچیدگی سیستمهای دینامیکی میباشد. بدین صورت که اگر سرعت یک سیستم دینامیکی را افزایش دهیم تراکتورها یکی بعد از دیگری نمایان میشوند. البته تراکتورها موقعی بوجود میآیند که سیستم با افزایشسرعت خود، خود را از حالت تعادل یا نظم به فاز عدم تعادل یا بینظمی رسانده باشد. بعد از فاز بینظمی، نظم جدیدی که بهوجود می آید در اتراکتور جدید متبلور میشود.
پري گوگين، برنده جايزه نوبل معتقد است كه دو نوع سيستم آشوبي وجود دارد:
۱_ سيستم انرژي پايين و ۲ _سيستم انرژي بالا.
مثلاً ورقهاي بازي نمونهاي از سيستمهاي انرژي پايين هستند چرا كه اين سيستم بدون دريافت انرژي، از طريق حضور بازيكنان، نميتواند خود را به شكل يك بازي سازماندهي كند. اما آشوبِ همراه با اغتشاش و انرژي بالا كاملاً متفاوت است. بينظمي موجود در آن بذر، نظم را در دل خود دارد. به بيان ديگر در قلمرو آشوب كه وقوع هر چيزي ممكن بهنظر ميرسد، يك «جاذب عجيب» وارد بازي ميشود و نوع جديدي از نظم از درون آشوب آشكار ميشود. وضعيتي كه در طي آن آشوب بهخاطر وجود بهاصطلاح «جاذب عجيب» دست به «خودسازماندهي» ميزند، شالوده و سنگبناي ايدهآل براي خلاقيت و نوآوري محسوب ميشود.
ارزشها نقش ساماندهندگان يا «جاذبهاي» بينظمي را ايفا می كنند. در نظريه آشوب، معادلاتي كه نشانگر تركيبات هندسي منظم نامعمول هستند و رفتار درازمدت سيستمهاي پيچيده را پيشبيني ميكنند، وظيفه جاذبها را بر عهده دارند.در سيستمهاي اجتماعي، اصول اوليه در درازمدت به شكل اصول غايي و نهايي در ميآيند.
وضعیت ما
ما در یک وضعیت آشوب «طبیعی» به سر می بریم و هنوز بس به دوریم از وضعیت آشوب «انسانی». واقعیت تلخ درباره وضعیت آشفته ما این است که تمام رفتارهای اجتماعی ما اگر چه در کوتاه مدت، کاملا تصادفی و غیرقابل پیش بینی به نظر میرسند اما در بلند مدت، کاملا پایا (Stationary) و قابل پیش بینی است زیرا از یک الگوی ثابت پیروی می کند: الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت (پیشرفت جن زدگی ایرانی-اسلامی).
حداقل صد سال است که پیشرفت ما مطابق الگوی ایرانی-اسلامی بوده است: مشروطه مشروعه، رضاخان-مدرس، مصدق-کاشانی، انقلاب اسلامی، ولایت مشروطه اصلاح طلبان. صد سال است که ما به شیوه نوینی«جن زده»ایم.
جنبش سبز در گسست از راه سبز امید(اجرای بدون تنازل قانون اساسی ولایت فقیه) ایستادن در برابر «الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت» و کنده شدن از آن بود. جنبش سبز اولین تجربه واقعا مدرن ماست. در جنبش سبز (و نه راه سبز امید) است که امید آن می رود که بالاخره از این جن زدگی بیرون بزنیم.
مدرنیته تجربه«انقباض زمان و انبساط فضا» یا «بازاندیشی تمام عیار» است یعنی کمیتی که کیفیت است و کیفیتی که کمیت است. «انقباض زمان و انبساط فضا»پدید آورنده «انرژی مازاد» و سیستمهای آشوبی پرانرژی است. نهادهای مدرن (دولت مدرن، دانشگاه، سرمایه، نهاد نظامی مدرن) سیستمهای آشوبی پرانرژی هستند. سیستمهای آشوبی پرانرژی برخلاف سیستمهای آشوبی با انرژی پائین (پیشامدرن) دارای «نظم غائی» هستند.
آشوبی در عالم است و مدرنیته آشوبی در این آشوب است. افسانههایی از قبیل «استراتژی مبارزات بدون آشوب» چیزی به جز فرار از «مدرنیته» و خصلت تروماتیک/تکان دهنده آن نیست(مدرنیته بدون مدرنیته یا به اصطلاح مدرنیته بدون "هزینه"). چشم انداز مدرنیته در مقام «آشوبی در این عالم آشفته» فقط و فقط «نظم غائی» است نه یک «نظم پوزیتیویستی». مدرنیته خصلتی اپیزودیک دارد. با توجه به نقطههای سه گانه جذب در سیستم های آشوبی دگرگونی ضرورتا در سه اپیزود رخ میدهد. ما جنبش سبز را همان «آشوب مدرنیته» میدانیم که در عالم جن زده، پریشان، آشفته ایرانی برپاشده است تا ما را از وضعیت طبیعی به وضعیت انسانی گذر دهد.
اپیزود اول: گسست سبز، آنِ دیدن
روزهای پیش از انتخابات بود. ما بچههای کمپ دانشجوئی کروبی در حال تبلیغات مویرگی بودیم. مطالبات حداقلی مان را (از جمله اصلاح قانون اساسی) مکتوب کرده و با کروبی بر سر آن پیمان بسته بودیم. ما میدانستیم چه میخواهیم. حامیان کروبی«آگاهی گفتمانی»داشتند. شعار اصلی ما «تغییر»بود.
در مقابل، موج سبز موسوی سراسر کشور را دربرگرفته بود. آنها خواسته روشنی نداشتند شاید به جز برچیدن گشت ارشاد. به عبارت دیگر آنها «آگاهی عملی»داشتند. موسوی به واسطه همراهی خاتمی با او تا شب مناظرهاش با کروبی نزد ما دانشجویان به شدت منفور بود. شاید هیچ کس به اندازه من از او متنفر نبود. ابهام موسوی این نفرت را تشدید میکرد. شعار اصلی حامیان موسوی«ایول ایوله ایول، موسوی یله ایول»بود.
شب مناظره دلهای ما به هم نزدیک شد و حس رقابت جایش را به حس رفاقت داد. با اعلام نتیجه بهت آور انتخابات همه شوکه شدیم. شمار ما «عصاره دانشگاه و جنبش روشنفکری» کمتر از آراء باطله اعلام شد و رویای حامیان موسوی هم یکدفعه دود شد و به هوا رفت. آگاهی گفتمانی ما و آگاهی عملی آنها ابطال شد و عمدا تحقیر شدیم. دانشگاه در ساعت دو بامداد ۲۵ خرداد منفجر شد. حمله اوباش بسیجی به کوی دانشگاه تهران تکرار شد و به حماسه ۲۵ خرداد انجامید. بعد از اتمام تظاهرات و پس از پراکنده شدن مردم چندین نفر را کشتند. فردای آنروز همان جمعیت میلیونی خشمشان را در سکوتی تهدید آمیز به نمایش گذاشتند. سه میلیون نفر نفسها در سینه ها حبس شده، آرام راه می رفتند و آماده برای تهاجمی تمام عیار. طی سه روز هیچ نیروی سرکوبی جرات نکرد آشکارا خودش را به جمعیت راهپیمائی کننده نشان دهد. ۲۹ و ۳۰ خرداد حقیقت نظام (آشفتگی مطلق) عریان شد و بدن ولی فقیه عریان شد. کهریزک شد و حضور مجدد در خیابان. با رویاروئی مردم و سپاه علی خامنه ای در عاشورای ۸۸ اپیزود اول پایان یافت. همه چیز نظام به صورت عریان دیده شد.
اپیزود دوم: زمانی برای تامل و بازاندیشی
شکست تظاهرات ۲۲ بهمن ۸۸، لغو تظاهرات سالگرد ۲۲ خرداد و سرخوردگی ۱۸ تیر لحظههای فاصلهگیری ضروری از خیابان برای تامل و بازاندیشی بود. بازاندیشی در همه چیز از هدف، استراتژی و تاکتیکهای جنبش تا مباحث بنیادی اصلاح دین و جامعه. استراتژی مبارزات بدون خشونت اعتبارش را از دست داد و همچون یک توهم کنار رفت. گرچه خشونت بما هو خشونت مطلوب نیست و حتی خود خشونت هم ضروری نیست اما«تهدید آمیز بودن عمل» یک ضرورت است. کنش جمعی بدون ارعاب و «تهدید به خشونت»(نه لزوما دست زدن به خشونت) ممکن نیست. اضطراب تنها حس واقعی است(لاکان). هدف دگرگون شد:«گسست ساختاری»است نه اصلاح و آرایش نظام اسلامی. هدف گسست از فضا-زمان پیشامدرن (یک سیستم غیرخطی با انرژی پائین)به فضا-زمان مدرن (یعنی یک سیستم دینامیک غیرخطی با انرژی مازاد) است. در این گسست، تمام نهادهای موجود جای خود را به نهادهای مدرن میدهند از دانشگاه اسلامی گرفته تا نهاد نظامی مکتبی.
اپیزود سوم: لحظه نتیجهگیری
با تظاهرات ۲۵ بهمن به لحظه نتیجه گیری نزدیک شدیم اما هنوز وقت نتیجه گیری فرا نرسیده بود. ما هنوز به تامل بیشتری نیاز داشتیم و با «نقطه جذب سوم» فاصله زیادی داشتیم. ما درست مثل روزهای پیش از ۲۲ خرداد ۸۸ دوشقه شده بودیم و رقابت/نفرت بر ما حاکم شد. کم کم حس رفاقت جای نفرت/رقابت را میگیرد. فضای امروز همان فضای پیش از انتخابات ۲۲ خرداد است. شاید ۲۵ خرداد دوباره متحد شویم.
این روزها، درست مثل روزهای قبل از انتخابات دهم، قدرت حاکم در ضعیفترین زمان هژمونی خود به سر میبرد. دوگانگی و تضاد، درون حلقه حاکم گیر کرده و نمیتواند به بیرون پرتاب شود. این راه تنفس نظام را بسته است و هرآن امکان دارد خفهاش کند. اکنون زمان عمل است. حالا دیگر زمان آن فرارسیده که بر این کشور جنزده نظمی غائی حاکم کنیم. به ابتکار عمل خود این جنزدگان امیدی نیست. این کار تنها از عهده حاملان دانش برمی آید. تنها دانشگاه (و نه هیچ صنف و طبقه ای از قبیل طبقه متوسط، طبقه کارگر، طبقه سرمایه دار) است که میتواند «جامعه آینده» را بازنمائی کند. «بازنمائی جامعه آینده» توسط حاملان دانش شکل دیگری از «دموکراسی بازنمائی» است(دموکراسی ای که در راه است) که اگر چه مکمل دموکراسی پارلمانی است(نه در تضاد با آن) اما بر دموکراسی پارلمانی مقدم است. وارونه این وضع پارلمانتاریسم است. پارلمانتاریسم که اصلاحطلبان حکومتی در پی آنند شکل دیگری از عوامسالاری است. دانشگاه به عنوان تنها امید دموکراسی در لحظه حساس نتیجهگیری باید به میدان بیاید و در برابر عوام سالاری تمام قد بایستد. دانشگاه باید خودش را از توپیا (دانش-گاه) به بیرون ، وسط اتوپیا (خیابان) پرتاب کند و یک منطقه عدم تمایز میان خود و اقشار و اصناف و طبقات مردم پدید آورد. تنها در این صورت است که می توان ادعا کرد دانشجویان مردم اند و مردم دانشجویان.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید