تعویقِ «ظهور»، تجربه مدرنیته
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
فردا، جمعه، هشتمین روزی است که احمدینژاد از خانه بیرون نزده است. او دارد چه کار میکند؟ پاسخ روشن است. او دارد دعا میخواند، دعای فرج. «الهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر بالرعب...» باید این جمعه بیاید...باید.
پیامد نصب مستقیم «وزیر اطلاعات» از طرف «پرزیدنت خامنهای» یک چیز است: پایان رسمی ولایت فقیه و آغاز ریاست جمهوری مادامالعمر آیتالله علی خامنهای. کابوس ریاست جمهوری تشریفاتی در کنار نخست وزیرامام (این بار«امام زمان») به زندگی آقای خامنهای بازگشته است. مداخله در امور دکتر محمود احمدینژاد به عنوان «رییس جمهور» بدون تردید آخرین اقدام علی خامنهای به عنوان «ولی فقیه» است. اکنون ما با یک «ریاست جمهوری مادامالعمر و موروثی فقیه» سروکار داریم. اما چگونه این اتفاق افتاد و به جای پروژه «پادشاهی مطلقه فقیه» پروژه «ریاست جمهوری مادامالعمر و موروثی»در چشم انداز جمهوری اسلامی قرار گرفت؟
تئوری ما برای تبیین این رویداد «نظریه حفظ ظاهر»است. «حفظ ظاهر» همان درهای است که جمهوری اسلامی در آن سقوط کرده است. جمهوری اسلامی از اول «تقیه»می کرد. «امام» خمینی با وجود اجازه قانون اساسی ۵۸ و از آنجا که مجبور بود ظاهر ضد سلطنتیاش را حفظ کند(آخرعلیه سلطنت انقلاب شده بود) برای «حفظ ظاهر» همه اختیارات از جمله فرماندهی کل نیروهای مسلح را در اختیار رییس جمهور تشریفاتی اول ابوالحسن بنی صدر قرار داد. اما حفظ ظاهر کار دستاش داد و افتضاح خرداد ۶۰ بوجود آمد. تصفیه خونین دهه شصت به راه افتاد. تشریفاتی بودن پست ریاست جمهوری و در نتیجه آن تنش «حجتالاسلام» خامنه ای با «امام» خمینی بازنگری ۶۷ را ناگزیر کرد. البته این بازنگری هم نمیتوانست بدون حفظ ظاهر اتفاق بیافتد. آنها نمیتوانستند نهاد تشریفاتی ریاست جمهوری را حذف کنند. بنابراین نهاد نخست وزیری را حذف کرده و اختیارات نخست وزیری را به رییس جمهور اعطا کردند. پس از بازنگری ۶۷ دیگر رییس جمهور تشریفاتی نبود و میتوانست مقابل ولی فقیه کمی عرض اندام کند. هاشمی گشادهدستی کرد وبرخی از اختیاراتش را دودستی تقدیم دوست و رفیق شفیقاش کرد. او سنت استبدادیای را پدید آورد که دیگران هم مجبور بودد آنرا ادامه دهند. اگر خمینی «برای حفظ ظاهر» اختیارات سلطانیاش را به رییس جمهور واگذار میکرد رییس جمهور مرتجع ما کارکرد «حفظ ظاهر» را وارونه کرد و نظام حقیقی را به سمت نظام حقوقی ارتجاعی موجود سوق داد. نتیجه تداوم این دوگانگی، دورویی و حفظ ظاهر ظهور اولین و آخرین «رییس جمهور-نخست وزیر امام» یعنی محمود احمدینژاد بود. «احمدینژاد۱» خود را با اولین« نخست وزیر امام» که به بنیصدر تحمیل شد یعنی آقای رجایی اینهمان کرد. کشاکش ۲۳ ساله دو روند معکوس «حفظ ظاهر» حاد شد و از شکم احمدینژاد اول «احمدینژاد ۲» بیرون آمد.
علی خامنه ای در تاریخ ۲۳ خرداد ۸۸ زور زد تا این دوگانگی ادامه یابد و «احمدینژاد۲» را برساخت اما با هزینهای گزاف و به قیمت کنار گذاشتن رویه حفظ ظاهر در ۲۹ خرداد ۸۸. بعد از کشتار ۳۰ خرداد ۸۸ و ماجرای کهریزک در تلاشی رقت بار به رویه «حفظ ظاهر» بازگشت اما بینتیجه بود و «دعوای خانوادگی» درون نظام به کشتار عاشورای ۸۸ و حصر و زندانی کردن موسوی و کروبی انجامید. تا این پدرسالاری بدوی و خشونتبار هست این دعوای خانوادگی ادامه خواهد داشت. البته پدر بدوی ما کمی خجالت میکشد و تنها امید دشمنان پدرسالاری بدوی در شرایط کنونی(عدم اتحاد برادران یاغی)همین روزنه است. حفظ ظاهر بلای جان پدر بدوی ما شده است. احمدینژاد۲ نقطه ضعف «آقا» را به خوبی دریافته است و خواهان اختیاراتی فراتر از یک رییس جمهور-نخست وزیرامام است و میل اش را هم بروز داده است. او برای این کار نیازی به هیچ حرکت اضافی نداشت. اعمال همین اختیارات «قانونی» یک رییس جمهور- نخست وزیرامام برای به چالش کشیدن رهبری و وادار کردن اوبه دادن اختیاراتی بیشتر و در غیر این صورت کنار گذاشتن رویه «حفظ ظاهر» (این بار از طرف خود و تیماش) کافی بود. حرکت آخر احمدینژاد نقطه پایانی بر رویه «حفظ ظاهر» در دو سوی جمهوری اسلامی است.
جمهوری اسلامی اتصالی کرد(اتصال کوتاه میان رهبر و وزیر اطلاعات). نظام حقیقی بر نظام حقوقی منطبق شد و بالاخره ولی فقیه سرگردان (و فراری از نام «سلطنت فقیه») همانند همتایان خاورمیانه ای اش «رییس جمهورمادامالعمر» شد. او در مقام رییس جمهور خودخوانده و مادامالعمر وزیر اطلاعات را منصوب کرد. با وجود رییس جمهورمادامالعمر دیگر به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم نیازی نیست. معنای ژست انتصابی آقای خامنهای این بود. اما این ژست برای احمدینژاد غیرقابل قبول است. «احمدینژاد ۲» دیرزمانی است که خود را « نخست وزیر امام» میداند ( و یک امام هم بیشتر نداریم و آنهم امام زمان است نه خمینی نه خامنهای) نه «رییس جمهور». او حالا خامنهای را همان رییس جمهور تشریفاتی دهه شصت میداند که سعی میکند در کار نخست وزیر امام زمان مداخله کند. او به مقاومت خود ادامه داده و خود را برای یک استیضاح جانانه مثل «مناظرههای تلویزیونی ۸۸» آماده کرده است. فکر استیضاح احمدینژاد در صحن علنی مجلس رعشه بر اندام «اصولناگرایان» غیر دولتی میاندازد و آنها به هر قیمتی از استیضاح احمدینژاد پرهیز میکنند.
آنها مجبورند تسلیم خواستهای«نخست وزیر امام[زمان]» شوند و رییس جمهور خودخواندهِ مادامالعمر را تشریفاتی کنند و از طرفی نمیتوانند. توالت نظام(ولایت فقیه) گیرکرده بود. چیزی از آن «پایین نمیرفت». همه بالا مانده بودند. از دست لوله بازکن نظام(آِیتالله مهدوی کنی)هم کاری ساخته نشد. نه تنها جذب حداکثریای اتفاق نیافتاد بلکه دفع حداقلی حاد/اضطراریتر شد. تنها یک راه برای معضل اساسی«دفع حداقلی» باقی مانده بود: سنگ توالت نظام (ولی امر مسلمین جهان امام خامنهای) را بشکنند و راه فاضلاب را باز کنند. علی خامنهای خود این کار را کرد. نتیجه این خودشکنی، سقوط عظما از مقام «ولایت مطلقه فقیه»به «رییس جمهور تشریفاتی دهه شصت» بود.
لوله بازکن نظام برنامهای ندارد. ظاهرا تنها امیر کبیر نظام برای کشتن باب جدید امام زمان برنامههایی دارد. آیا گانگستر-اصولگرایان حامی نخست وزیر امام [زمان] در صدد کودتای نظامی علیه «پرزیدنت علی» وفرستادن امیرکبیر به فین کاشاناند؟ یا برعکس سپاه ناصرالدین شاه/رییس جمهور مادامالعمر و امیرکبیرش دست به کودتا میزنند؟ موضع ارتش(یا درواقع مردم) در این میانه چیست؟
ویژگی اساسی فضا-زمان در روزگار نو «نامتناهی» بودن آن است. مدرنیته یعنی افسونزدایی و رویارویی با این دو حقیقت: بی انتهایی جهان و بیپایانی تاریخ. درواقع مدرنیته آن لحظهای است که چشمان «ما» باز میشود و «جمعیت» یکدفعه با این حقیقت رویارو میشود که تاریخ باز و گشوده است و میتوان در سرنوشت خود مداخله کرد. ما در یک غار افلاطونی به سرمیبریم وبه مدد انواع ایدئولوژی(که مضمون همه شان همین افسانه «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاماست) به «خواب پایان» فرو میرویم: پایان دنیا، آخرالزمان، صحرای محشرمدرنیته بیدار شدن از «خواب پایان»* است. برای درک مدرنیته بهترین رویکرد نظری از آن آنتونی گیدنز است اما باید آنرا کمی رادیکالتر کرد. گیدنز اساس کارش را مفاهیم فضا و زمان قرار میدهد و با استعاره جاگنات(خداوندگار حرکت) ویژگی «ازجاکننده بودن» مدرنیته را توصیف میکند اما از طرفی با این استعار به «عنان گسیختگی مدرنیته» هم نظر دارد. اما «جامعه شناسی زمان» او کمی به هم ریخته است. او ویژگی انقطاعی مدرنیته را «شتابناکی تغییر» میداند اما واقعیت این است که این ویزگی مدرنیته اول و ناخودآگاه(مدرنیتهِ در خود) است نه مدرنیته دوم وخودآگاه(مدرنیتهِ برای خود). فرایند انقطاعی مدرنیته را باید با دو گسست و انقطاع تبیین کرد نه یک گسست. گیدنز راوی« انقطاع اول» است. در جوامع پیشامدرن ما با «تغییر یکنواخت» سروکار داریم درحالی که تغییرات در عصر مدرن شتابناک است. در تغییریکنواخت ، شتاب صفر است و همه چیز با سرعت ثابت تغییر می کند(«سرعت» به مثابه ویژگی انقطاعی عصر کتابت از اعصار ماقبل). در مدرنیته اول گسست از «تغییر درجه اول» به «تغییر درجه دوم» بود. در مدرنیته اول ما با تلقی پیشامدرن از مدرنیته سروکار داریم. مدرنیته دوم یعنی گذر از «مدرنیته درخود» به «مدرنیته برای خود"» همان انقطاع و گسست از«تغییر درجه دوم» به « تغییر درجه سوم»(یعنی نه تغییر سرعت بلکه تغییر شتاب) است.
سرعت، شتاب و تکانش به ترتیب عصر کتابت، مدرنیته اول و مدرنیته دوم را از هم جدا میکند. انقطاع دوم مدرنیته ، تکان و پرشی در تغییر است. «تکان دهنده بودن تغییر» ویژگی انقطاعی مدرنیته دوم است. مدرنیته دوم «تکان دهنده» و بنابراین «بیدارکننده» است. روشنگری امروز نه صرفا پراکنش داده ها بلکه بیدارکردن ازهرگونه «خواب پایان»(درراس آنها سه توهم «خدای فیزیکی، جهان و نفس» مطابق نقد اول کانت) است. مدرنیته دوم، رهایی از خرافه پایان ها و گذر به جهانِ بی جهان اخلاق است. در ایران ما در حال گذر از «خواب پایان» به «پایان خواب» هستیم. تاریخ «تعجیل در فرج آقا امام زمان» در آخرین پیچ خود پیچید. تعجیل در«تعجیل در فرج آقا امام زمان» وبه دنبال آن به تعویق افتادن «ظهور» و رفع توهم «آخرالزمان» پیش درآمد تجربه ما از«مدرنیته تکان دهنده» است. به زودی فضا گشوده تر خواهد شد وما باید برای «رقم زدن سرنوشت مشترک» آماده شویم، ما مردم و ارتش.
............................
* تمام ایدئولوژیها را می توان از منظر همین پایان گرائی (و نه اصطلاح غلط «تمامیت خواهی») بررسی کرد.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید