احمدینژاد آنکس که شما میپندارید نیست
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
احمدی نژاد را بزرگ نکنید! او بزرگ نیست که حتی بسیار هم کوچک است و بهخاطر همین کوچکی هم به این پست در واقع منصوب شده، او خطر زیادی ندارد و نمیتواند هم داشته باشد، خطر از جانب عقلا میتواند بهوجود آید نه از طرف لمپنها.
در روزهای اخیر در مورد اختلافات رهبری و رئیس دولت تحلیلهای زیادی شده و حرف و حدیث فراوان است؛ شاید در سه مورد تحلیلهایی شده که هرچند جنبهای از واقعیت را در خود دارد ولی اساسا راه به خطا میبرد. راه به خطا میبرد زیرا شاید و احتمالا به این دلیل که نیروهای شرکت کننده در انقلاب ۵۷ و بعد از آن داخل شده در انقلاب و یا به عبارت بهتر نیروهایی که بعد از انقلاب وارد عرصه سیاست اسلامی شدهاند را بخوبی نمیشناسند. نمیشناسند چون با طبقات مختلف مردم آشنا نبوده و نیستند، شاید به این دلیل بسیار ساده که روشنفکران ما تنها خود را میبینند و در محیطهایی قرار میگیرند که بهجز همفکران خود را نمیبینند.
بیژن جزنی، از رهبران سازمان چریکهای فدایی خلق گفته بود که باید به میان مردم و بویژه طبقه زحمتکش و کارگران رفت و با آنها کار کرد، همین امر باعث شد که تعدادی از طرفداران آن زمان آن سازمان به درون مردم رفتند.
شاید اگر این کار مدت بیشتری طول میکشید، وضعیت فداییان خلق بهگونه دیگری میشد.
شاید امروز هم لازم است که بدرون مردم رفته با آنها ارتباط نزدیکتری بر قرار کرد، که اگر چنین شود اینهمه تحلیلهای نصفه و نیمه را نخواهیم دید و دید روشنتری نسبت به واقعیت مردم ایران و تحولات اجتماعی و سیاسی موجود، پیدا خواهیم کرد.
کسی احمدینژاد را با رضا شاه مقایسه کرد و البته به این نتیجه رسید که امروز با دوران قاجار فرق دارد!!!
کسی آزادی انتخابات را آنچنان مورد نظر قرار داد که شاید حتی بتوان گفت که نظر ایشان را باید اول در آمریکا پیاده کرد، چون با ارزیابی ایشان و آنچه که ایشان در جملات بسیار طولانی و گاهی بسیار غیر لازم، از آزادی انتخابات بر شمردهاند، ایران امروز که هیچ، حتی آمریکا هم باید در زمان طولانی بسوی آن رهسپار شود؛ و کسی هم احمدینژاد را انسانی بسیار با هوش دانسته و بر ضعف عدم حمایت از یاران در دولتهای گذشته تاکید کرده و حمایت احمدینژاد از یارانش را نشانه هوشمندی او در شناخت واقعیت موجود بر شمرده است.
تحلیلهای اینچنینی در جامعه با این واکنش روبرو میشود که یک کارگر ساختمانی گفت: سواد، فهم نمیآورد.
بهمین دلیل یاد جزنی کردم که مسئله رفتن به میان مردم را جدی گرفته بود، چون باعث شناخت دوطرف از یکدیگر میشود، مردم به معنی عام کلمه با جامعه روشنفکری چندان ارتباط ندارند و جامعه روشنفکری هم (اگر این اصطلاح درست باشد) با مردم ارتباط چندانی ندارد و شناخت هر دو طرف از هم بسیار ضعیف است.
مسئله ایناست که روحانیت شیعه مانند [بخشی از] تجار بازار گروهی خاص از مردم، که به لمپن هم شهره هستند، را در گرد خود جمع میکنند تا برخی مسایلشان را از طریق آنان حل و فصل کنند.
این گروه که به لات هم مشهورند در بین خود مسائلی دارند که به آن مرام میگویند، مرام یعنی نوع خاصی از فرهنگ که در ایران دورانهای گذشته، عیاران که با فلسفه هم آشنا بودند، آنرا بعنوان اصول و قانون حاکم بر جوامعشان تدوین کرده بودند.
این اصول در ایران به رسم جوانمردی هم مشهور بود و رسم جاهلان هم گفته میشد. همه آنها در کردار احمدینژاد بهخوبی دیده میشود.
حمایت از رفیق، یکی از این اصول است و دوستی که گفت این بسیار هوشمندانه است، شناخت درستی از رسم رفاقت در این گروه ندارد، همه افراد لات رسم رفاقت را بجا میآورند، یا به دلیل اینکه بدون این رسم ها تنها خواهند ماند که موجب بدبختی است و یا به دلیل اینکه کور کورانه از بعضی رسوم پیروی میکنند.
حمایت احمدینژاد از وزرایاش هم از اینجا ناشی میشود و نه بخاطر هوش او، همه اینگونه افراد در پی کسب ثروت برای خود هستند که در چند ماهه اخیر بسیاری از آنها رسوا هم شدهاند.
اینکه بعضی از آنان دارای مدارک دانشگاهی هم هستند دلیل این نیست که لمپن نیستند بلکه فقط نشان میدهد که مدرک در ایران کیلویی شده و هرکس میتواند هر مدرکی را بگیرد، بسیجیان بهترین نمونه این امر هستند.
احمدینژاد رقیب رهبری نیست و رضا شاه هم نیست و هیچ چیز دیگر هم نیست، او را آوردند تا بهرهبرداری کنند که کردند، او هم چون لمپن است؛ میکوشد تا بهرهای بگیرد و همه دوستانش هم با او همراه هستند. حال اگر مشکلاتی پیش بیاید که آمده او قهر میکند چون همه لمپنها در چنین مواقعی فقط میتوانند قهر کنند و میکنند، این هم یک رسم جاهلی است: «آخه واسه جاهل افت داره که ببینه رفیقشو بیرون میکنن»
تظاهر این سخن بههر شکلی که باشد، معنایش همین است، او در پی کسب همه قدرت نیست، چون بهدردش نمیخورد، لمپن ها فقط زیر سایه حمایت یک نیرو میتوانند کار کنند و بهطور مستقل هیچ کاری از آنان ساخته نیست.
احمدینژاد همانقدر از بودن بدون رهبری میترسد که از آشکار شدن بیسوادیاش، اینکه دائم میگوید من ۲۴ میلیون رای آوردم هم نشانه ترس اوست، او خودش را پشت همه چیز پنهان میکند، پشت «من یک معلم هستم» ؛ «من رئیس جمهور هستم» و بیش از همه پشت رهبر ایران.
اختلافات ایجاد شده در واقع ترمز کردن دیوانه ایست که افسار بریده میرود، همین و بس.
این گونه افراد بسیار هم دروغگو و به خیال خودشان «زرنگ هستند»؛ آنها ریا کاری را زرنگی میدانند و هرچند که همواره این ریا کاری ها افشا میشود، آنها باز هم ریا میورزند، چون کار دیگری نمیدانند.
احمدی نژاد را بزرگ نکنید! او بزرگ نیست که حتی بسیار هم کوچک است و بهخاطر همین کوچکی هم به این پست در واقع منصوب شده، او خطر زیادی ندارد و نمیتواند هم داشته باشد، خطر از جانب عقلا میتواند بهوجود آید نه از طرف لمپنها.
ترس یکی از ویژگیهای لمپنیسم است، آنها میترسند و این چیزی است که امروز بهصورت تهدیدهای مجلس به استیضاح و یا خط و نشان کشیدنها از این طرف و آن طرف دیده میشود، دارند او را می ترسانند که چنین و چنان خواهند کرد و او هم میداند و دارد میگوید که من نمیترسم ولی واقعا میترسد و سرانجام هم بر خواهد گشت، رسوا شده و منکوب.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
اینکه مقایسه ای بین احمدی نژاد و هم کاران پیشی ان صورت گرفته است ،واقیعتی است عریان ،که بر کسی پوشیده نیست .حتمن جناابالی فراموش نموده ای ،روزی ،که وزرای آقای خاتمی در خیابان مورد ضرب شتم بودند ،صدای از رییس جمهور غیر لمپن برخی در نیامد .اینکه پرزیدنت مقام رهبری میتواند بخوبی از همکاران لومپن و غیر لومپن خود به خوبی دفاع کند ،کاریست نیکو ،ای کاش سید محمد خندان یک صدام درایت احمدی نژاد را در این مورد دا شت .
روزی که عبدالله نوری در خیابان مورد تعرض قرار گرفت من هم آنجا بودم که عبدالله نوری میگفت , ما باید کتک خورمان ملس شود , یعنی آنها میدانستند با چه کسانی طرف هستند و تصمیم گرفته بودند آنگونه رفتار کنند که با توجه به شناخت دوطرف از هم , ما نمیتوانیم برایشان نسخه بپیچیم.
از بیرون از مسائل ما میتوانیم فقط آرمان گرا باشیم و بس
اینکه احمدی نژاد در روز روشن در شرایط خطیر درگیرهای جنبش سبز ،وزیر اطلاعات مقام رهبری را محسنی اژهای از وزارت اطللاعات به بیرون پرت میکند ،و وزیر ارشاد مقام رهبری ،را هم به آرشیو اضافه میکند ،ناشی از چیست ؟؟
بدرستی متوجه شده است که در تیم ایشان عناصری وجود دارند ،که به منویات دولت او بی توجه هستند ،در واقع کسانی هستند که گزارشهای که او باید از آنها سر در آورد جای دیگر منتقل میشوند .در حاکمیت جمهوری اسلامی سی سال به این منوال پیش رفته است .حتمن به یاد دارید ،که پنج سال پیش معاون اول حزب اعتماد ملی در جلسه ای آقای احمدی نژاد گفته است ،که آقای خامنه ای فکر میکند بنده رییس جمهور ایشان هستم ،در صورتیکه بنده رییس جمهور آقا امام زمان هستم .
کنار گذاری منوچهر متکی از وزارت امور خارجه ،پدیده جدیدی بود ،که دست مقام رهبری را بیشتر بست .اگر احمدی نژاد بتواند مصلحی را از این وزارت خانه اخراج کند ،بزرگترین پیروزی را به نام خود ثبت خواهد کرد .
در حقیقت حاکمیت دوگانه برای همیشه از صحنه سیاسی جمهوری اسلامی حذف خوهد شد ،اینکه بازدهی این عمل در جهت آزادی و دمکراسی در ایران فردا ،مورد تایید باشد ،جای تردید است !!!
اگر کسی قبلا با این گروه آشنائی میداشت میدانست که کار به همینجا هم ختم میشود . همانطور که رفسنجانی گفته بود , پس همه میدانستند که این رئیس دولت کار را به کجا خواهد کشاند و منتظر ماندند , اینکه دست رهبر از قدرت کوتاه شود یا کمتر دخالت کند یا هرچیز دیگر , شاید امروز بتوان به او گفت که هرچه انجام دهی نتیجه همین خواهد بود و این راه خوبی برای کم کردن قدرت او باشد , آنچه راجع به استراتژی گفته شد در همین مورد است .
اینکه ما چه میخواهیم چیز دیگری است , کاری که یک دیکتا تور کوچک انجام میدهد چیز دیگری .دو دیکتا تور خوردند بهم , مسئله این است که هیچ کدامشان از روی خیر خواهی کاری نمیکنند و هر دو از روی دیکتا توری است که یعنی غلط
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید