رهبر جنبش سبز در حلقه تقدیرمشترک
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
«شورای هماهنگی راه سبز امید» همان گوساله طلایی هارون در زمان غیاب برادرش موسی در میان بنی اسرائیل است. هارون در لحظه بی سر شدن جنبش رهایی بنی اسرائیل نتوانست در برابر میل ارتجاعی بردگان رهاشده و نا-آزاد مقاومت کند و دستور ساخت بت طلیی را صادر کرد. این آزمون مهمی بود. موسی به عنوان رهبر جنبش و راس هرم قدرت بنی اسرائیل با رفتناش به کوه طور به شکل نمادین خودکشی کرد. آن موسی که به کوه طور رفت هرگز بازنیامد و آن که از کوه طور پایین آمد موسی نبود قانون بود. چلهنشینی نمادین موسی در کوه طور الگوی امروز ما برای رهبری جنبش بدون رهبر سبز است. آیا سرنوشت اصلاحطلبان با ما مشترک است یا با برادران بنیادگرایشان؟ آیا میخواهند برادران ما باشند یا برادران آنها؟ «انتخاب» با اصلاح طلبان است.
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خورده مگیر
شاید گناه اصلی فیلسوف بزرگی مثل دلوز در پیشگاه مدرنیته «گیاهخواری» او باشد. دربرابر فیلسوف گوشتخوار و مدرنی مثل نیچه با آن استعارههای حیوانیاش( مار ، عقاب ، ماده گاو رنگین، شیرخندان وجزایر شادکامان) فیلسوف گیاهخوار ما از استعارههای گیاهی نظیرریزوم و هزارفلات بهره میگیرد. مار و ریزوم هردو استعارههایی برای«شعور افقی و دموکراتیک»اند اما آنچه آنها را از هم تفکیک میکند این است که کدام یک تحقق و فعلیت کاملتر این ایده اند.
در واقع استعاره «مار» در اندیشه نیچه ویرایش کاملتر(یعنی خوبتر و شریرتر) استعاره ریزوم در اندیشه دلوز است. ریزوم ساقهای است ریشهوار که به زیرکی و «در زیر خاک» پیش میرود و حیاتاش را ادامه میدهد. اما مار در روز روشن و عموما «بر روی خاک» (یعنی زیرکی ای به مراتب بیشتر) پیش میرود و افق ها را پشت سر میگذارد. مار استعاره مناسبتری برای وضعیت مدرن است. عیب ریزوم این است که هنوز به استقلال کامل از «ریشه» نرسیده است. استقلال از ریشه و «بی ریشه شدن اندیشه» که مشخصه زمانه مدرن است در استعاره گیاهی ریزوم غایب است بلکه وابستگی به ریشه در ریزوم مضاعف شده است. بنابراین اصلا عجیب نیست که سرانجامِ گیاهخواری دلوز «گرگ شدن»** است و نه شیرخندان نیچهای.
نیچه اگرچه خواهان آن است که عقاب و مارش (عقل عمودی و شعور افقی) با هم در آشتی باشند(«و آنک عقابی که در دایره های پهناور در هوا چرخ میزد و ماری بر او آویخته نه چون طعمه،که چون یک دوست. زیرا خود را بر گردن عقاب حلقه کرده بود») و این را برای موارد عادی تجویز میکند اما امری نادر و استثنائی تررا بیشتر دوست دارد: «کاش همچون مارم از بن و بنیاد زیرک بودم».
مار، ریزومی است که به حیات بی ریشه حیوانی ارتقاء یافته است. مار، نفی/رفع/تعالیِ** ریزوم است. دمِ مار همان ریشه یِ نفی/رفع/حفظ وتعالی یافته ریزوم است(بنابراین استعاره نیچه ای "ماری که دم اش را به دندان گرفته" نماد مدرنیته کامل و بی ریشه شدن تمام و کمال اندیشه توسط خودش است- خودانتقادی تمام عیار).
مار سری کوچک دارد و در وضعیت های خطرناک با پیچیدن به دور خود از این «سرکوچک» محافظت میکند. در صورت نزدیک شدن خطر برای سر خود دست به هجوم ناگهانی و سریع میزند(یک جنبش قدرتمند مدرن می تواند دارای رهبری کلاسیک و سلسله مراتبی اما بسیار کوچک و چابک باشد و از این رهبر هم با تمام قدرت محافظت کند بدون آنکه اسیر مناسبات استبدادی شود).
در حالی که استعاره گیاهی ریزوم حامل هیچ تهدید و خطری نیست و حالت دفاعی شعور افقی را به نمایش می گذارد نه حالت هجومی آن را، استعاره مار نماد خطر، «آمادگی برای وضعیت اضطراری» وهجوم آنی و غیرمنتظره است. تهاجم آنی و فلج کننده مار در مواقعی که خطری تهدیدش میکند امتیاز عملی این استعاره حیوانی را بر استعاره مشابه گیاهی نشان میدهد. اما مهمتر از همه اینکه مار امپراتور درون است. مار دشمن خانگی است یا اینگونه تاویل میشود. درواقع مار دشمن نیست بلکه همان دیگریِ مهربان ماست. داستان عوامانه مهر مار یا «مهره مار» حقیقت تاریخی آن افسانه هایی است که درباب دشمن خانگی سرهم کردهاند.
جالبترین بخش بدن مار «دم» اوست. مار بر خلاف ریزوم نسبت به دم اش حساسیت بیشتری دارد. زیرا دم ماربخشی از تنه او محسوب میشود (شاید به استثنای ماران زنگی) نه صرفا ریشه جهش یافته. بنابراین صدمه به دم مار خشم او را برمی انگیزد. دم مار دام اوست. گاهی دم اش با سرش اشتباه گرفته می شود و این اشتباهی مرگبار است. حرکت مارگونه مردم در روزهای ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ خرداد ۸۸ بهترین مثال برای این اشتباه مرگبار است.
«مردم مختصر«ماردم» است. زمانی که اعتراض و نارضایتی مردم در خیابان دیده شود ناظر محقق باید بداند که تاحدی کار از کار گذشته است و این درواقع بخش انتهایی داستان است. مر-دمی که در ۲۶ و۲۷و ۲۸ خرداد ۸۸ در خیابان دیده شد و در ۳۰ خرداد از بدنه ایرانیان-درحال-شدن***( تظاهرات مردمی چیزی از جنس «شدن» است نه «بودن») قطع شد دم ماری بود که کمتر از یکماه بعد زخمی و خطرناکتر از پیش امام جمعه توانائی مثل هاشمی رفسنجانی را برای همیشه فلج کرد و نماز پررونق و سراسر کذب و دروغ جمعه تهران را بی امام کرد. این مار در روز قدس و ۱۶ آذر زیبائیاش را به نمایش گذاشت و در عاشورای ۸۸ دوباره زخمی شد. مرگ مار توسط دشمناش اعلام شد اما ۲۵ بهمن ۸۹ همگان دیدند که این مار هرچقدر زخمیتر شود خطرناکتر است و نیشاش کاری تر. با دریافت آن حجم عظیم از زهر مار اصلا عجیب نیست که کلماتی از قبیل فتنه، بصیرت، عوام، خواص بیبصیرت... دیگر از دهان رتیل جمهوری اسلامی (مقام معظم رهبری حضرت آیه الله العظمی امام خامنه ای مد ضله العالی) بیرون نمیآید؟ رتیل ما دیگر زهری ندارد. اگر زهری داشت امسال را به طور کلی «سال جهاد» می نامید نه صرفا «جهاد اقتصادی». برای نهاد پوسیده ولایت فقیه چندین جهاد در راه است: جهاد دربرابر معلمان، جهاد دربرابر کارگران، جهاد جنسی علیه زنان(نهضت نرم افزاری متعه)، جهاد علیه دانشجویان(انقلاب فرهنگی-طلبه ای)،جهاد نظامی علیه نظامیان(جهاد ارتش بیست میلیونی بسیج و سپاه علیه ارتش ملی)، جهاد تفریحی-کهریزکی علیه جوانان و غیره و غیره.
باری جنبش ما به ماری دوسر شبیه بود که زهر کاریاش سران جمهوری اسلامی را یکی پس از دیگری فلج کرد(به مهرمار خو نکردند و به زهرمار ازپا درآمدند) واگرچه پس از زمینگیر شدن سران جمهوری اسلامی تلاش شد سرکیسهاش کنند اما نتوانستند با این مار سرسبز کاری بکنند چرا که دماش را به دندان گرفته بود.
استعاره نیچهای«ماری که دم اش را به دندان گرفته است» فرایند تشکیل حلقههای جاودانگی به نیروی «عشق به خویشتنِ دیگر»(دیگریِ درون)**** ، سوژه شدن و پیروزی غائی جنبش را توضیح میدهد. یعنی زمانی که سر و دم جنبش یکی شده باشند و دیگر نه سری در کار باشد نه دمی بلکه تنها یک تنه حلقوی. به عبارتی لحظه پدید آمدن نوعی منطقه عدم تمایز میان سر جنبش و دم جنبش که دقیقا مشخصه توپولوژیک «تقدیر» است اما نه تقدیری ازلی که به گفته حافظ در آسمان وبدون حضور ما رقم خورده است بلکه تقدیری حادث و زمینی که به دست خود مردم رقم میخورد. اسلام رسمی مخالف امکان پدید آمدن این تقدیر زمینی است و باور حافظ را تایید میکند. مبنای کلامی ولایت فقیه هم ایده تقدیر ازلی است. تقدیر ما در آسمان رقم خورده است و ولی فقیه طریقه «کشف» این تقدیراست. البته نص قرآن در مواردی این تلقی را تضعیف میکند:
«انالله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»
گو اینکه قرآن می پذیرد که خداوند تقدیر آدمیان را مستقلا و «در آسمان» رقم نمی زند بلکه تنها حرکت مردم «در زمین» برای تعیین سرنوشت مشترکشان را «امضاء» میکند. بدیهی است که ولایت فقیه نفی مطلق این خوانش از قرآن است. آیا اسلام «حق تعیین سرنوشت مشترک» ملت در زمین را به رسمیت شناخته است یا به تقدیر ازلی و رقم خوردن آن در آسمان باور دارد؟ این محل نزاع کلامی مومنین درباره تئوری ولایت فقیه است.
اما وظیفه و«تکلیف» ما که به هرحال به امکان تحقق تقدیر مشترک زمینیمان به دست خود باور داریم، پایان دادن به حاکمیت تقدیرکهنه آسمانی با پدیدآوردن یک منطقه عدم تمایز تقدیرگونه (چنبره ای کردن جنبش) و رقم زدن تقدیر نوین زمینیمان است. «چنبره سبز» که «تعیین تکلیف جنبش سبز» است پدید آورنده بینهایت جزیره شادکامان است در اقیانوس بلاتکلیفی. پیوند، نزدیکی و تراکم نفس در نفس این جزایر شادکامان یعنی یک فلات سبز و آباد.
..............................
*چنین گفت زرتشت، پیشگفتار، ترجمه داریوش آشوری
در فلسفه هگل aufhebung**
** رجوع کنید به مقاله« یک یا چند گرگ؟»نوشته ژیل دلوزو فلیکس گتاری ترجمه بابک سلیمی زاده
*** تظاهرات مردمی همان فرایند "انسان-شدن ِ...." است. نقطه چین می تواند هرجانوری باشد یا حتی آن "نام ناپذیر"
**** رمبو می گوید: من دیگری است. برای تعبیر درست این عبارت باید سه دیگری را از هم تفکیک کرد: دیگری نمادین،دیگری خیالی و دیگری واقعی. ونیز سه خویشتن را: من نمادین،من خیالی و من واقعی. من واقعی ،خویش-تن طرد شده است. من واقعی چیزی جز تن طرد شده و بیگانه من نیست(همان آنشتوس یا "بدن بیگانه درون ما" در فلسفه فیشته). بنابراین مفهوم درست عبارت مبهم "از خود بیگانگی" اصطلاح درست و روشن "از-تن-بیگانگی" (و نخست "بیگانگی با تن ِخود" و از-تنِ خود-بیگانگی) است. در روانکاوی این واقعیت را با اصطلاح«خودغریبگی» تبیین می کنند. با این توصیف می توان گفت : منِ واقعی همان دیگریِ درون است. میان من واقعی(خویش-تن) و دیگری واقعی(تن دیگری) شکلی از وحدت غائی در کار است. تنها با عشق یعنی تحقق اینهمانی غائی من واقعی و دیگری واقعی(تن خویش و آن تن دیگر) می توان از هویت های نمادین و خیالی کهنه عبور کرد و آنها را تازه کرد.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید