یک داستان نسبتا تخیلی از یک معادله چند مجهولی نسبتا معلوم
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
خودنویس رمزگشایی روزنامه کیهان را رد میکند. این یک داستان نسبتا تخیلی است و نسبتا واقعیت ندارد.
این معادله، چندان پیچیده نیست. معادلهای است احتمالا هیچ مجهولی. سابقهای دارد و رویهای که اندکی دقت و کمک گرفتن از حافظه میتواند مکانیسم معادله، جنس عناصر و نوع بازیگران را برای ما معلوم کند.
فرض کنید رهبر سابق یک گروه چریکی کشور «ایکس» در شهری اروپایی زندگی کند. این رهبر قدیمی چپ، امروز به نوعی محافظهکار شده و خود را «پراگماتیک» مینامد. این رهبر پراگماتیک، در رسانهای که در همان شهر اروپایی، برای خود یارانی دارد که به نحوی نامرئی، بازی او را پیش میبرند. این رهبر چریکی سابق، در شهرهای دیگر دنیا از طریق یک شبکه اجتماعی یارگیری کرده است، در شهرهایی که ممکن است روزنامهنگارانی از کشور «ایکس» در آن کار کنند. رهبر چریکی دائما از طریق رفقایش، با واسطه یا بیواسطه با آنها تبادل نظر میکند. گویی یک جور «اتاق فکر» دارند.
---
باز هم فرض کنید فرض کنید که روزنامهنگاری قدیمی از کشور «ایکس» که در حکومت سابق به سران رژیم نزدیک بوده، هماکنون همشهری رهبر سابق گروه چریکی است و به نحوی در رسانه همان شهر اروپایی مشغول به کار است. این دو شاید هیچ فصل مشترکی نداشته باشند، اما قرابتی خیره کننده دارند...هر دو عضو شبکهای هستند که منافع معینی دارد...از بندری در کشوری که در جنوب کشور «ایکس» است...پیامهایی میگیرند...
---
کشور ایکس به خاطر شرایط بسیار بدش، روزنامهنگاران بسیاری که از فعالان حزبی هم بودهاند را از خود رانده. اکنون بسیاری از همان فعالان حزبی/روزنامهنگار با واسطههای مختلف خود را به شهرهای اروپایی و آمریکایی رساندهاند و در رسانههای آنجا، جا گرفتهاند. با آنکه فعالیت سیاسی و حزبی در رسانههای جدید اروپایی و آمریکایی ممنوع است، اما اینها زیرمیزی خبرها و موضوعهایی را متناسب با منافع احزاب سابق خود داغ میکنند و رقبای سیاسی را در رسانههای خود، در هم میکوبند. یکی از تازهواردهای طرفدار یکی از احزاب در یک رسانه آمریکایی، زیرزیرکی برای رسانه اروپایی هم آدم معرفی میکند تا در میزگردها حال رقیبان عقیدتی را بگیرند.
---
اما کشور ایکس، صادراتی حزبی را هم به پایتختی در اروپای شرقی هم داشته است که اینک به عنوان روزنامهنگار، کارمند رسانه پایتخت به زبان «ایکسی» شدهاند. بررسی خبرهای منتشر شده از این پایتخت هم نشان داده است که نوعی هماهنگی میان بعضیها وجود دارد.
---
گفته میشود یکی از سران احزاب سیاسی کشور ایکس که اکنون در در کشورش بی حزب است، به چند نفر از دوستانش که در رسانههای دو پایتخت اروپایی هستند تاکید میکند که کارشان را به خاطر رسانه جدیدی که در فرانسه راه افتاده رها نکنند. گویی اینان باید نمایندگان حزب در دو پایتخت اروپایی باشند.
---
اما بررسی شبکه موجود نشان میدهد که این همکاران در داخل کشور ایکس در دورههایی برای ستادها و اتاقهای فکر هم کار میکردهاند. برخی حتی حقوق بگیر نشریه دانشگاه «بسته» بودهاند و هنوز ارتباط ارگانیک با روسای سابق خود را بهخوبی حفظ کردهاند.
---
این گروه هماینک شبکه اجتماعی خودشان را فعال کردهاند و به همدیگر در رسانههای مختلف آمریکایی و اروپایی سوژههایی را میرسانند که از بندری در کشوری در جنوب کشور ایکس به این طرف و آن طرف ارسال میشود. این شبکه در تحریریهها در باره منتقدان حرکت سیاسی مورد حمایتش، از عناوین «جاسوس»، «حقوقبگیر»، و «خائن» استفاده میکند. نکته جالب این است که این سخنان عین حرفهایی است که از بندر مربوطه پخش شده است.
---
اما شنیده شده که بندر مربوطه، محل زندگی آقازادهای است که دچار مشکل «گریز از مرکز» است. آقازاده به روزنامهنگاران مختلف در پایتختهای مختلف اروپایی زنگ میزند و هندوانه زیر بغلشان میگذارد. تعداد اندکی از روزنامهنگاران تبعیدی از کشور ایکس هم که خبر دست اول میخواهند و احتمالا مایلند وقتی آقازاده روزی روزگاری به قدرت برگشت، سایهای نیز بر سر آنها بگستراند، غافل از اینکه آقازاده در قدیم از برخیها به عنوان مهرههای کم ارزش شطرنج بهره برده که اینکه خبری از آنها نیست...
---
آقازاده معادله هیچ مجهولی ما، هر روز ساعتها با مهرههایش در شهرهای مختلف گپ میزند. تحلیلهایی که منتشر میشود باید متناسب با منافع او باشند. هرکس بازی را به هم بزند، طبیعتا غیر خودی است. باید در جاهای مختلف او را حقوقبگیر وزارت خاکستری معرفی کرد. اما پخش اخبار راست و دروغ امنیتی که آقازاده به این طرف و آن طرف میفرستد و گویا از سوی خاکستریها به او رسیده نه تنها ایرادی ندارد که گویا از واجبات هم هست.
---
آقازاده تلاش میکند روزنامهنگارانی را متقاعد کند که ماجرای تحریم کشورش را بهطور جدی پی بگیرند و اخبارش را داغ کنند. جالبتر آنکه آقازاده فرزند یکی از رهبران کشور ایکس است و پدرش از داغ شدن تحریمها بیشترین بهره سیاسی را علیه رقبا میبرد. یعنی اگر تحریمها به مردم عادی ضرری برسانند، یقینا اتفاقی برای اقازاده نمیافتد، اما حال رقبای پدرش گرفته میشود. برای او همین کافی است. جالبتر آنکه این آقازاده، فعالیت برای افزایش تحریم علیه کشور خودش را خیانت نمیداند.
---
مشاور«آقازاده» شباهت زیادی به وکیل و امین پدرخوانده دارد...
---
آقازاده علیه کس یا کسانی حرف میزند، مدعی میشود مدرک دارد، آنگاه اگر از او مدرک بخواهید، احتمالا ۱۰۰ سال بعد با مدارکی جعلی مثل نامه رئیس قوه عذابیه به رئیس حکومت کشور ایکس روبرو خواهید شد.
---
آقازاده سال قبل تلاش کرده سایتی را خریداری کند تا در جنگ روانی، حال رقبا را اینطوری بگیرد. وقتی نتوانسته، «یوزر نیم»هایی را در اختیار گرفته تا برای جنگ روانی از آنها بهره ببرد، هم علیه رقیب پدرش، هم علیه منتقدین...
---
...
نتیجه اخلاقی:
تا وقتی آقازادهها و مشاورانشان و رهبران سابق چریکی و اعضای شبکهشان در رسانههای مختلف اثر گذارند، انتظار شنیدن و دیدن واقعیت حتی در رسانههای خارج از کشور ایکس، امری بیهوده است.
تا وقتی مهمانان برخی میزگردها از طریق افرادی متناسب با منافع سیاسی معرفی میشوند، میتوان انحرافی شدن بسیاری از مسائل را در رسانهها دید.
نتیجه غیر اخلاقی هم میتوان زیاد گرفت!
Subscribe to comments feed نظرات (20 نوشته شد):
اميدوار باشيم و بدانيم که اگر طالب راستي باشيم يافتني است.
دلیل استفاده از کنایه و لحن شوخ طبعانه و نتیجه گیری بر اساس حرفهای در لفافه را نمی فهمم. واقعیاتی را که می دانید منتشر کنید. این موضوع بحث انگیز است و با این شکل کار کردن کمک قابل اعتنایی به امثال من مخاطب که موضوع را پیگیری می کنم، نمی کنید.
---------------------
من به مشارکت معتقدم. موضوع مطرح شده، روزنامهنگارهایی که گمان میکنند این موضوع قابل بررسی است میتوانند تحقیق و نتیجه را منتشر نمایند!
باورکن من درحالت مستی هم نمی توانم چنین جملاتی ردیف کنم!اگرمدرکی،تحلیلی،چیزی داری،مثل یک روزنامه نگارحرفه ای بنویس که ملت بخوانند.این متنی که الان نوشتی،شبیه تحلیلهای پیام فضلی نژادشد.فقط یک فراماسونری راننوشته بودی!
پسرخاله بازی درذات ماایرانیهاست.باچریک وبدون چریک،اوضاع مسخره ایرانیهای خارج ازکشورهمین بوده وخواهدبود.خودت قطعابعدازاینهمه مدت زندگی درتورنتو-تهرانتو-بهترازهرکس دیگری به غلبه روابط برضوابط درجامعه ایرانی پی بردی.شرط می بندم اگرفقط درموردتجربیات شخصیت دراین مدت کتابی بنویسی،پرفروش خواهدشد.
معادله بالا فقط يك خط از اين معادله است
معادله بالا فقط يك خط از اين معادله است
----------------------
نه دلقک جان. پیشنهادهای حضرتت را خواندم و باید بگویم عملی نیست. برادرحسین و روشهای او نیز اینجا کارکردی ندارد. مجموعه روابط هم وجود دارد و پیچیده نیست.
خیلی ممنون از مقاله ای که نوشته ای . فکر نمیکنم که هر کسی که نوشته ات را بخواند تردیدی در هویت واقعی اقا زاده داستانت داشته باشد. اما فکر کن که اگر این ماجرا در کشوری مثل کانادا یا امریکا اتفاق افتاده بود ، روز نامه نگاری که در مورد آن مینوشت چه فرمتی را برای نوشتن انتخاب میکرد . البته تو به عنوان نویسنده کاملا مختاری که سبکت را انتخاب کنی ، با این همه محتوای خبری که در مورد آن مینویسی نمیتواند بی تاثیر در نحوه ارائه خبر باشد. فرض کن که در کانادا فرزند یک سیاست مدار با استفاده از منابع مالی که در اختیار دارد ، سعی در کنترل اخبار یا فشار بر روزنامه نگاران یا خبر گذاریها بکند . من فکر میکنم چنین چیزی به دلیل جدیت اتهام بدون برو برگرد تبدیل به خبر اول میشود. نحوه ارائه آن هم باید جدی باشد، یعنی مستند ، دقیق و حد اقل هویت شخصیت های اصلی ماجرا باید به صورت روشن به اطلاع خواننده رسانده شود.
جدا دست مریزاد! یعنی برخلاف برخی دوستان من فکر می کنم که اگر مجهول ها را معلوم می کردی، اینقدر قضیه روشن نمی شد و در هیاهوی اسامی گم می شد، گاهی بهتر است داستان را از موضع سوم بدون نام شخصیت ها دید تابه عمق فاجعه پی برد. مشکل از جنس شهر تبه کاران است که اگر روزنامه نگاری سعی کند که همزمان قاضی و شهردار و ریس پلیس تا رییس و کارمندان ارشداداره پرتقال فروش های گم شده را همزمانه افشا کند راه به جایی نمی برد. برای دوستانی که که درباره مجهول ها تردید دارندبعضی از حدسیاتم رانام می برم، البته امیدوارم مزه داستان را از بین نبرده باشم:کشور ایکس همان کشور "الف" است، رهبر سابق گروه چریکی "ف.ن"، روزنامه نگار قدیمی در همان شهر اروپایی "م.ب"، بندر جنوبی "د"، شهر اروپای شرقی "پ"، رسانه آن شهر اروپای شرقی "ر.ا" که البته من فکر می کنم آدم های شرافتمندی هم در آنجا مشغولند از اینجا به بعدش هم که داستان آقازاده مطرح می شود دیگر اهالی نا موجود مریخ هم نیازی به حدس زدن ندارند
--------------
آقا حدس نزن لطفا!
با عرض معذرت و آرزوی موفقیت.
----------------------------------
ممنون از نقدتان. من فقط موضوعی را طرح میکنم، بعدا خیلیها دنبال خواهند کرد. مثل خیلی از موضوعهایی که طرح شد و الان این طرف و آن طرف از سیاسیون پرسیده میشود. قرار نیست اتفاقی بیافتد. همین که علامت سوالی برای همکاران ایجاد شود که مسیر وقایع را دنبال کنند، برای من کفایت میکند. اگر کسی هم علاقهمند بود جدی جدی ماجرا را دنبال کند، دنبال خواهد کرد. اگر انگیزههای رسانههای مختلف را بررسی کنیم خواهیم دید نقاط مشترکشان و علل هماهنگیهایشان چیست.
-----------------------------
خانم ظهوری. کار من افشاگری نیست. مسالهای روشن را گیر میآورم و از مسوولان مسوولیت میطلبم. فشار باید تا زمانی که طرف پاسخگو باشد وارد آید. ممکن است این مساله باعث آزار شما شود که متاسفم. اما بسیاری از کسانی که ناراضی بودهاند، معتقدند که نباید به خاطر مصالح سیاسی این گونه مسائل را طرح و تکرار کرد، چون تکرار این واقعیتها باعث ایجاد پرسشهای بیشتری میشود که بسیاری از مسوولان غیر پاسخگو را در منگنه قرار میدهد. سوال را باید از کسانی پرسید که مدعی پاسخگویی و دموکراسی خواهی هستند. از آنها که پاسخگو نیستند هم میتوان فقط انتقاد کرد. اما اینان که مدعیاند شفافند، باید استقبال هم بکنند.
جناب نیکاهنگ من هم وقتی مطلبت رو خوندم.اولین افرادی که به ذهنم اومد اینها اومد:
......
----------------
همسر روشنفکرترین زن مملکت! قرار نیست که لو بدهید اسامی را!
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید