مصدق (به مناسبت ۱۴اسفند سالمرگ دکتر محمد مصدق)
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
متولد۲۶ خرداد ۱۲۶۱، تاریخ مرگ ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ این تاریخ زندگی انسانی است که در تاریخ ایران تاثیری بزرگ گذاشته است. دکترمصدق که یک قهرمان ملی است، زندگی پر فراز ونشیبی را گذراند، ولی خدمتی بزرگ به ملت بزرگ ایران کرد.
در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۲۶۱ در یک خانواده اشرافی تمام عیار کودکی بدنیا آمد که تاثیر بسیار بزرگی در تاریخ معاصر ایران برجا گذاشت؛ او به یک قهرمان ملی تبدیل شد و یادش جاودانه باقی ماند.
در محله سنگلج تهران میرزا هدایتالله، وزیر دفتر شاه قاجار، با خبر شد که همسرش شاهزاده خان، نجم السلطنه (نوه عباس میرزا) موسس بیمارستان نجمیه تهران، دختر شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله، (برادر محمد شاه) و دختر عموی ناصرالدین شاه، فرزندی بدنیا آورد که او را محمد نام کردند.
در سال ۱۲۶۴ فیروز میرزا نصرت الدوله، پدر بزرگ محمد فوت کرد و بنا بر رسم آن زمان دو سوم حقوق او را به محمد دادند در سال ۱۲۶۷ پدر محمد میرزا از ناصرالدین شاه خواست که محمد میرزا را در ردیف مستوفیان هم تجربه گیرد و هم حقوق، که شاه هم قبول کرد و این دومین حقوق او بود.
در سال ۱۲۷۱ از شصت هزار تومانی که میرزا فتحعلی خان شیرازی والی خراسان ،به دولت پرداخت کرده بود واز محل ۲۰ هزار تومانی که باید ردیف برایش تعیین میشد، حقوقی هم به محمد میرزا (مصدق) تعلق گرفت که شد سومین حقوق.
در تاریخ ۱ شهریور ۱۲۷۱ خورشیدی پدر مصدق فوت کرد وفرزندانش از زنان متعدد را به جانشینی و ثروت و حقوق دولتی رساند، که این بار هم دو سوم حقوق پدر به مصدق رسید و شد ۴ حقوق، در حالی که اولین حقوقش ۱۲۰ تومان، پولخیلی زیادی محسوب میشد و به تنهایی یک گنج بود.
برادر بزرگ (از یک زن دیگر) جانشین پدر شد. نیرزا علی(از زن دیگر) و میرزا محمد (مصدق خودمان) به لقبهای موثق السلطنه و مصدق السلطنه نائل آمدند.
محمد مصدقالسلطنه با ۴ حقوق املاک و خالصجاتی را خرید و خیلی زود تبدیل شد به یک ملاک بزرگ. تا اینکه مظفرالدین میرزا، ولیعهد، که بنا به رسم زمان والی آذربایجان بود به تهران سفر کرد و مدت ۱۱۲ روز را در خانه عبدالحسین میرزا فرمانفرما، دائی مصدق السلطنه، اقامت کرد و دائی جان هم خواهرش یعنی مادر محمد را به میزبانی ولیعهد که همراهی بنام میرزا وکیل الملک (منشی ولیعهد) داشت، گماشت که در نهایت به ازدواج مادر مصدق با این آقا انجامید و مصدق راهی آذربایجان شد به همراه مادر خود و در آنجا زبان ترکی را بخوبی آموخت و بعد از ترور ناصرالدین شاه به تهران برگشت، همراه شاه جدید و خانواده.
در همان سال ۱۲۷۵ که شاه جدید تاج گذاری میکند، دایی جان محمد مصدق السلطنه (عبدالحسن فرمانفرما) با بقیه فامیل برعلیه اتابک اعظم توطئه کرده آن بیچاره را برکنار میکنند
بدین ترتیب، در ۳۰ آذر ۱۲۷۵ مصدق، مستوفی خراسان شد و جای شوهر خواهرش را گرفت.
از آغاز کار به عنوان مستوفی خراسان تا پایان سلطنت مظفر الدین شاه (بمدت ۱۰ سال) مصدق مستوفی خراسان باقی ماند و با ثروت بدست آمده باز هم خالصجاتی را خرید و تبدیل به یک فئودال بزرگ شد بطوری که نامش در فهرست فئودالها همردیف نام دائی جان (عبدالحسین فرمانفرما، که وزیر دفاع بود) قرار گرفت.
بعد از فوت مظفرالدین شاه و تاجگذاری محمد شاه قاجار، مصدق از شغل مستوفی گری استعفا داد. خودش در کتاب خاطرات میگوید که به دو دلیل این کار را کرده بود. یکی بخاطر اینکه شغل مستوفی گری در اوایل مشروطه برابر بود با دزدی و دیگری ادامه تحصیل، زیرا دوران جدید کارمندان دانش آموخته نیاز داشت.
مصدق بعد از تحصیل نزد چند نفر از استادان آن روز گار، مانند میرزا غلامحسین خان رهنما، در سال ۱۲۸۷، به فرانسه رفت، و در مدرسه علوم سیاسی پاریس درس خواند، و بعد به سوئیس رفت و از دانشگاه نوشاتل، دانشنامه دکترای حقوق گرفت.
در سال ۱۲۹۳ خورشیدی که مصادف بود با آغاز جنگ جهانی اول به ایران بازگشت.
مصدق در سال ۱۲۸۰ مصدقالسلطنه به فکر ازدواج افتاد و دختر سید زینالعابدین ظهیرالاسلام ،سومین امام جمعه تهران را به همسری اختیار کرد. زهراکه مادرش دختر ناصرالدین شاه بود ملقب بود به شمس السلطنه که بعد از فوت مادر لقب ضیاءالسلطنه از مادر به او ارث رسید.
این ازدواج تا پایان عمر ادامه داشت و حاصل آن دو پسر به نامهای احمد و غلامحسین و سه دختر به نامهای منصوره و ضیاءاشرف و خدیجه بود.
بعد از بازگشت به ایران، مصدق در پستهای مالی در وزارت امور مالیه بمدت ۱۴ ماه خدمت کرد و بعد از معاونت وزارت مالیه یخاطر اختلاف با وثوق الدوله استعفا داد و عازم اروپا شد. در اروپا مسئله قرار داد ۱۹۱۹ مطرح شد که مصدق هم برعلیه آن از اروپا مقالاتی مینوشت و با آن مبارزه میکرد.
بعد از سرنگونی وثوق الدوله، مشیر الدوله مصدق را برای پست وزارت علیه به ایران دعوت کرد. در بازگشت از راه بوشهر مورد استقبال مردم شیراز قرار گرفت و سرانجام والی استان فارس شد و تا کودتای ۱۲۹۹ در این مقام باقی ماند.
دکتر مصدق کودتا را به رسمیت نشناخت و بر علیه آن به مبارزه پرداخت و از مقام والی فارس استعفا داد و برای مصون ماندن از تعرض رضا خان مدتی را نزد ایل قشقائی و سپس به دعوت ایل بختیاری در آنجا پناه گرفت. بعد از سقوط دولت سید ضیاء و بروی کار آمدن قوامالسلطنه، مصدق به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب شد. بعد از سقوط دولت قوامالسلطنه و با روی کار امدن مجدد مشیر الدوله ،مصدق به والی گری اذربایجان منصوب شد ،که با سرپیچی فرمانده قشون انجا از دستورات او ،مصدق استعفا داده به تهران بازگشت
در سال ۱۳۰۲ مصدق در کابینه مشیر الدوله به عنوان وزیر امور خارجه مشغول به کار شد وبا خواست دولت انگلیس برای دوملیون لیره انگلیسی که به ادعای انان برای تربیت وایجاد پلیس جنوب هزینه کرده بودند ،به مخالفت پرداخت.
پس از استعفای مشیر الدوله، و با روی کار آمدن سردار سپه به عنوان نخست وزیر مصدق با او مخالفت کرده حاضر به همکاری با رضا خان نشد.
دکتر مصدق در دوره پنجم وششم مجلس شورای ملی، نماینده تهران شد. با مطرح شدن طرح انحلال سلسله قاجار در مجلس، مصدق از معدود نمایندگانی بود که با این طرح مخالفت کرد. او استدلال کرده بود که یا سردار سپه به قانون گردن مینهد؛ که در این صورت مردم از خدمات او محروم میشوند و یا نه که در این صورت به یک مستبد تبدیل خواهد شد. که بعدها پیش بینی او اثباط شد.
با شروع دیکتاتوری رضا شاه، مصدق به حبس خانگی محکوم شد؛ و در اواخر سلطنت رضاشاه به زندان افتاد، که بعد از مدتی در حبس بودن با وساطت ارنست پرون دوست ولیعهد دوباره به حبس خانگی برگشت. بعد از اشغال ایران و سرنگونی و تبعید رضا شاه مصدق به تهران بازگشت.
بعداز بازگشت به تهران، در مجلس دوره ۱۴ مصدق به نمایندگی تهران وارد مجلس شد.
در این زمان برای جلو گیری از سوء استفاده روسها از نفت شمال، مصدق طرحی را به تصویب رساند که دولت از حق مذاکره در مورد امتیاز نفت، مادامی که نیروهای خارجی در ایران هستند ،منع میشد
در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، با دخات شاه و ارتش و قوام السلطنه (نخست وزیر) مصدق نتوانست وارد مجلس شود. در همین دوران مصدق با همکاری دکتر حسین فاطمی و دکتر کریم سنجابی و احمد ملکی و علی شایگان و مهندس احمد زیرک زاده، جبهه ملی را پایه گذاری کردند.
دولت انگلیس میخواست قرارداد ۱۹۳۳ در دوره رضا شاه را با کمک دولت صاعد مراغهای و تصویب مجلس قانونی کند، که با مخالفت مصدق و جبهه ملی روبرو شد و مخصوصا با نطق مفصل حسین مکی در مجلس و مخالفت مردم، این امر محقق نشد.
توجه مردم به مسئله نفت بیشتر شد، تا جائی که نهضت ملی شدن نفت با تلاش مصدق و جبهه ملی، فراگیر شد و به خواست درجه اول مردم ایران تبدیل شد.
در انتخابات مجلس شانزدهم با وجود تقلبهای گسترده شاه و درباریان و ارتش، مصدق سرانجام وارد مجلس شد.
پس از ترور حاجیعلی رزم آرا، نخست وزیر، طرح ملی شدن صنعت نفت توسط مصدق به مجلس برده شد و در مجلس تصویب شد.
پس از استعفای حسین اعلاء که بعد از رزم آرا نخست وزیر شده بود، مصدق با شور عمومی به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن نفت اعلام کرد.
دولت انگلیس از این قانون به سازمان ملل شکایت کرد، که مصدق هم در سازمان ملل و هم در دیوان داوری لاهه به دفاع از آن پرداخت و سرانجام دیوان لاهه اعلام کرد که صلاحیت رسیدگی به این شکایت را ندارد و بدین ترتیب ایران برنده شد.
مصدق در بازگشت به ایران به مصر رفت که با استقبال پرشورمردم مصر روبرو شد.
انتخابات دوره ۱۸ مجلس با دخالت درباریان و شاه به خشونت کشیده شد و کار به جائی رسید که مصدق بعد از انتخاب شدن ۸۰ ناینده دستور به توقف انتخابات را داد.
مصدق خواهان انتقال وزارت دفاع به دولت را نمود که با مخالفت شاه روبرو شد. مصدق استعفا داد و دولت قوام السلطنه دوباره تشکیل شد. مردم که از استعفای مصدق باخبر شدند، به خیابان ریختند و بعد از چندروز تظاهرات و کشته شدن چند نفر، قوام سرنگون شد و دوباره مصئق به نخست وزیری رسید
آیت الله کاشانی که پیش ازاین گاهی جانب مصدق را که محبوبیت عمومی داشت میگرفت بعد از این وقایع کاملا به صف دشمنان مصدق رفت و به مصدق خیانت کرده، ظاهرا در برابر او چیزی نمیگفت، اما در خفا برعلیه مصدق تبلیغ میکرد و بویژه در بین اراذل و اوباش بسیار برعلیه مصدق تحریک میکرد.
در رویداد ۹ اسفند مشخصا روحانیونی مانند کاشانی و بهبهانی شرکت داشتند که با هوشیاری مصدق آنها موفق به کشتن مصدق نشدند.
جریان از این قرار بود که عدهای از روحانیان مانند کاشانی و بهبهانی وارتش و دربار قرار گذاشتند که شاه ظاهرا از ایران خارج شده تظاهر کنند که مصدق این کار را کرده و بعد به مصدق حمله کرده او را بکشند که مصدق از نقشه باخبر شد و آن را خنثی کرد.
در این میان روحانیانی مانند کاشانی و بهبهانی و شاه و دربار به کمک ارتش هرچه میتوانستند میکردند تا مصدق را از بین ببرند. بهمکین دلیل اشار طوس رئیس شهربانی مصدق را که مرد شجاعی بود دزدیده و بعد از شکنجههای وحشیانه کشتند.
سرانجام با همکاری آمریکا و انگلیس و بکار گیری ارتش و اراذل و اوباش و روحانیان، کودتای ۲۸ مرداد شکل گرفت و مردمیترین دولت تاریخ ابیران سقوط کرد. کاشانی بلافاصله به شاه تبریک گفت. شاه که به ایتالیا رفته بود برگشت و از آن پس دیکتاتوری محمد رضاشاه هر روز بیشتر از روز پیش شدت گرفت. مصدق در دادگاه محکمه و به سه سال زندان و پس از آن به حبس خانگی تا اخر عمر محکوم شد.
مصدق در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ دارفانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.